جهان مقاوم
در کتابها روایتیست مبتنی بر "کاستی" بودن جامعۀ ساسانی: «مرد کفاشی به انوشیروان پیشنهاد میکند که خراج ممکلت را میپردازد اما در عوض، شاه به فرزند او اجازۀ تحصل بدهد. شاه مخالفت میکند، که این به زیر پا گذاشتن مراتب اجتماعیست، که کفاشزادهای به مقامات علمی جامعه وارد شود.»
روایت واقعی نیست، چرا که کفاش را چه به چنین ثروتهای افسانهای.
اما چیزی که در این روایت نهفته است، حکایت روزگارانِ درازیست منجمله روزگار ما. جهانِ اجتماعی مقاوم است و سیالیت فرد را ندارد. غلبه بر اینرسیِ اجتماعی امریست هم ضروری و هم توانبُر. جامعه با اتکا به توان خود برای ما، نقش خیاط را بازی میکند، ریخت و لباس ما را اوست که تعیین میکند. نحوۀ آداب معاشرت را اوست که مشخص میسازد و تقریباً تمامِ چیزی را که خود "هویت" مینامدش را اوست که برای ما رقم میزند. اگر تا دیروز شما را بعنوان ایکس میشناختند، سعی کنید که به اطرافیان خود ثابت کنید که شما ایگرگ هستید، ببینید با چه مقاومتی روبرو خواهید شد. اینکه ما در اثبات دگرگون شدنمان به دیگران، با دیوارهایی بتونی برخورد میکنیم و حسابی را که "خود"های پیشینمان بدهکارند را هنوز باید تاوان دهیم، نشان از همین امر دارد. حتی خود ما، با وجود پذیرش امکان دگرگون شدن افراد و باور به احتمال این دگرگونی و دیدن این امر در نزد خودمان، اما از پذیرفتن آن در نزد دیگران، با اکراه برخورد میکنیم. این سهم بزرگ جامعه در اندرون ماست.
اما اگر از محیط اجتماعی که ساکن آنید به اجتماع دیگری کوچ کنید، تغییرات بسیاری را در خود خواهید دید. حالا خیاط و آشپر و معلمِ رفتار شما، جور دیگری شما را خواهد آراست و آموزش خواهد داد. اما هنوز هم در امر "هویت" سعی میشود که ریشههای شما را دریابند که چه بودهاید؟ و این بیشتر اهمیت دارد از اینکه چه هستید.
این است داستان توانایی "جمع" و این است حکایت ناتوانی "فرد". در طول تاریخ تا کنونی، در نهایت با تمکین فرد در برابر جمع و جامعه، قضیه ختم به خیر میشده است.
اما مدرنیته، این جنگ را تشدید میکند. هم جامعه را هشیارتر و پیچیدهتر و پیشرفتهتر از پیش میسازد و هم "فرد" را عاصی به قواعدِ جمعی میخواهد. جامعۀ مدرن نیک میداند که از برخورد فرد و جمع است که منافع دراز مدت او تامین میشود و به این برخورد، بعنوان سوخت موتور حرکت خویش نیازمند است. جامعۀ مدرن بر مبنای "خرد" استوار است و نیک میداند که "خردورزی" امریست فردی. اینکه ثروتنمدترین مرد، بیل گیت با تکیه بر عرصۀ اینفورماتیک، چنین ثروتی و قدرتی مییابد نشان از اهمیت یافتن عنصر "اطلاعات" در دوران جدید است. دیگر تئوری "ارزش اضافی" برای تعیین سرمنشاء سود کافی نیست. اگر روزگاری جنگ طبقات این نقش موتور محرکه تاریخ را داشته است، امروزه تاریخ را نبرد نابرابرِ فرد و جامعه به پیش میبرد.
جامعۀ مدرن این جنگ جدید را هر چه شعلهورتر میخواهد و بهمین دلیل قواعد نوینی را برای این مبارزه تدوین میکند: "جمع" حق و حقوق سابق را ندارد و در مبارزه با "فرد" محدودیتهایی دست و بال او را بسته است. در مقابل، "فرد" هم از امکانات بیشتری نسبت به سابق برخوردار است، امنیت و مصونیتِ اجتماعی او بسیار بیشتر از گذشته است. این روندِ کم کردنِ فاصلۀ تواناییهای جمع و فرد برای شعلهور شدنِ آتش مبارزه ضروریست. اخلاق و قانون، دیگر صرفاً منافع جامعه را پاس نمیدارند. اگر در گذشته، تنها سه قوه مقننه و مجریه و قضاییه وجود داشتند که صیانت جامعه در برابر فرد را پاسداری میکردند، اکنون نیروی دیگری نیز به میدان وارد میشود: رسانهها. با تکثر خود هر روزه از زیر سیطره جمع بودن فاصله میگیرند و بطور مثال "وبلاگ" میشود نماد تبلور فردیت. نه سردبیری و نه مدیر مسئولی. ظاهراً هیچ خطدهندهای در کار نیست.
با این وجود هنوز که هنوز است این نبرد، نابرابر است. اما این نابرابری نمیتواند توجیهگرِ نجنگیدن باشد، آفرینش "هویت" جدید و مدرنی که بتواند از مرزهای اجتماعی موجود فراتر رود و جهانی "انسانی"تر را بیافریند، زیباترین چشمانداز است.
اما همیشه این سوال را باید در مد نظر داشت:"آیا باز هم، همین نحوۀ رفتار فردی نیز، خواست جامعه و بازتولیدِ نیازهای او نیست؟ آیا "فردیتی" واقعی و اصیل شکل گرفته است؟ کجاست مرزِ "فردیت" آفریدۀ خود ما و "فردیتی" که جامعه به ما القاء می کند؟