| نکتهای در باره یک واژه |
| ساعت ٥:٥۳ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٢ کلمات کلیدی: |
|
نکتهای در باره یک واژه
در وبلاگ دوست عزیزم، نیلبک بحثیست پیرامون "آسکسوال" و در جوار این بحث گفتگوییست برای معادلسازی مفاهیم مطرح در حوزۀ جنسی. نوشتۀ زیر تلاش و پیشنهادیست و نه بیشتر. و از آنجایی که فرهیختهای چون آقای داریوش آشوری این بحث را دنبال میکنند، میتوان امیدی به نتیجهای داشت:
یکی از بزرگترین دشواریهایی که بر سر معادلسازیهایی ازین دست است که اکنون ما بدان دلمشغولیم، رعایت بیمورد "ادب و نزاکت" در واژهسازیست. فکر میکنیم که رعایت ادب در زبان نیز امری ستوده است و نمیدانیم که اگر جهانِ ما در زبان و با زبان تبلور مییابد، همچنان که ادب و نزاکت در جهان واقع، حیطه و حوزههای خاصی را در برمیگیرد، در زبان هم نمیتوان آن را به تمام حوزهها حاکم کرد. اگر مولوی از «محروم ماندن بیادب از لطف رب» سخن میگوید همو در داستانهایش فراوان مواردی دارد که از الفاظی نامودبانه استفاده میکند. یعنی فاصلهای قائل میشود بین ادبمند بودن با استفادۀ صریح از لغاتِ بظاهر بیادبانه. فاصلهای که امروزه در میان ما گم شده است. در پیشتر ازین برای دلاوری یک مرد، واژهای بکار میرفت :"گندآور" که فراوان مواردی در ادبیات ما بخصوص شاهنامه فردوسی بکار رفته است. "گند" به معنای خایه بوده است و گندآور، همان معنای "خایهدار" یعنی پردل و جرأت را میرسانده است، اما امروزه دیگر بر اساس رعایت بیمورد ادب در واژهها، اکراهی وجود دارد در استفاده از "گندآور" یا "خایهدار". تا زمانی که نتوانیم به این شرمِ مسلطشده و چیرهگرِ تاریخ و اجتماعمان غلبه کنیم در بر همین پاشنه خواهد گشت و ما ناچاریم که برای لغات خارجی به گنجینۀ زبانیمان بطور مشروط مراجعه کنیم. برای مقولات و مفاهیمی که امروزه در جهان ما شناخته و پیدا شدهاند دو راه در پیش پا داریم، بازگشت به گنجینۀ زبانیمان؛ و دیگر استفاده از منطق زبانی برای واژهسازیهای نو. بطور مثال در زبان فارسی برای آلت تناسلی، واژهای داریم: "زهار" که مرکب از "زه" در معنای زندگیست که در جای دیگری مانند "زهدان" هم بکار رفته و پسوندِ "آر" که از آوردن برگرفته شده است. در چنین مواردی نیازمند معادلسازیهایی از آن دست که آلات تناسلی را "زادآور" بنامیم (آقای آشوری ساختهاند.) ما را بدانجا میرساند که برای یک مفهوم چند واژه خواهیم داشت و در مقابل برای چندین مفهومِ نزدیک به آن تنها یک لغت داریم. اگر "زهار" نبود البته این واژۀ پیشنهادی آقای آشوری، چیز درستی میبود. در استفاده از کلمۀ "سکس" دو مفهوم اصلی و مرسوم نهفته است: اولی گویای نوع جنسیت است که در پرسشنامههای انگلیسی رایج است که باید در برابر آن مرد یا زن بودن را مشخص کرد و در دومین مورد معنای "همخوابگی" وجود دارد. ما برای مفهوم اول همچنان که تاکنون بوده معادلی عربی مانند "جنسیت" را بکار بردهایم، اما برای مفهوم دوم که از تنوع و گوناگونی برخوردار است مشتقاتِ "جنس" کافی بنظر نمیرسد: اعمال جنسی، آلات جنسی، رابطۀ جنسی و امثالهم. بهتر آن است که نگاهی به پتانسیل زبان خودمان بیندازیم و ببینیم که در آنجا چه داریم و چکار میتوانیم بکنیم؟ در زبان فارسی هم برای معادل "سکس" یا "عملجنسی" کلماتی ترکیبی داریم مانند: هماغوشی یا همخوابگی، همبستری. اما ایراد برزگ کلمات مرکب این استکه نمیتوانیم مشتقاتی از آنها بگیریم و پیشوندها و پسوندهای زبانی را با آنان بکار ببریم. اما استفاده از مصدرهای اصلی زبان فارسی دست ما را درین موارد بسیار بازتر میگذارند و چنان ترکیباتی را در پیش رویمان قرار میدهند که هنوز برای مفاهیمی در آینده نیز جا برای واژهسازی باز خواهد ماند. در معادلِ فارسیِ عمل سکس، که همخوابگیست، واژهای داریم: "گاییدن یا گادن" که در ادبیات ما هم در فراوان مواردی بکار گرفته شده است:
آری آن گمشده را سمع و بصر بود اندر گروی گادن خر ایرج میرزا
زانکه هرگز نخواست کس از کس به دعا گادن ای مسلمانان سنایی
به داد و به گاد است میل تو، لیکن به دادن سواری، به گادن پیاده سوزنی
اگر عزیز کنیشان به شیشهای دو شراب حریف و بندۀ تو شرایگای شوند انوری
در بهشت ار شوی تو ای ساده نهلندت سلیم و ناگاده اوحدی مراغهای
نیستی عاشق ای جلف شکمخوار گدای در فروبند و همان گنده کسان را میگای مولوی
فقر اگر خوردن است و گاییدن هرزهای چند بر درآییدن اوحدی
هر روز عروسیت فرستد ز ثنا لیک چونان که بخوانیش، نه چونان که بگایی سنایی
اگر غلبه کنیم بر این اکراه و شرم موجود برای استفاده ازین مصدر، میتوانیم با فراوان همخانوادههای آن بر نیازهای امروز زبانیمان چاره بیابیم: برای آسکسوال میتوان از واژۀ "ناگا" بر وزن "نازا" استفاده کرد.(از واژۀ نازا استفاده میکنیم ولی از مصدر "زاییدن" اکراه داریم و بجایش از "فارغ شدن" و "وضعحمل کردن" استفاده میکنیم.) برای همجنسخواهی میتوان از "همگا" استفاده کرد و بر این امر که هر گونه "همجنسخواهی" الزاماً جنبۀ سکسی ندارد تصریح کرد. فراوانند مردان و زنانی که همجنسشان را "میخواهند" اما نه برای لذتجویی جنسی. "خواستن" چهرههای متعددی دارد که تنها یکی از آنها برای رفع نیاز جنسیست. و برای ناهمجنسخواهی هم میتوان از ترکیب "ناهمگا" استفاده کرد. و بهمین ترتیب با پیشوندها و پسوندهای متفاوت، میتوان ترکیبات جدیدی ساخت متناسب با موارد گوناگون.
تنها اشکالی که بر این پیشنهاد به ذهن خودم میرسد این است که "گادن" آیا عملیست که نرینه انجام میدهد؟ یا شامل عمل مادینه هم میشود؟ چندان مطمئن نیستم که این واژه فقط به عمل نرینه محدود میشود، چرا که معادل آلمانی آن را حتی زنان نیز برای توضیح کار خود استفاده میکنند. و حتی اگر چنین نباشد هم ما میتوانیم از آنجایی که عمل "گادن" هیچگاه نمیتواند به تنهایی صورت بگیرد، آنرا به عمل هر دو گونۀ نرینه و مادینه اطلاق کنیم.
|
|
| سال نو مبارک! |
| ساعت ٦:٢٧ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۸ کلمات کلیدی: |
|
سال نو مبارک!
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


