پیش به سوی تحریم انتخابات
جمهوری اسلامی در تمام طول زندگیاش اثبات کرده است که به همکاری اجتماعی اعتقادی ندارد. "نظام" نیست بلکه مافیاییست که میکشد، شکنجه میکند و چپاول ثروت مردم را بصورتی سیستماتیک به پیش میبرد.
حتی برآمدن "دوم خرداد" نیز نتوانست به این افسارگسیختگی مهار بزند. نه تنها "دشمنان" به مخالفین، و "مخالفین" به دوستان تبدیل نشدند که روز به روز دایرۀ دوستان نیز تنگتر و تنگتر شد، تا جایی که بسیاری از همراهان مانند گنجیها و عبدیها و آغاجریها نیز از این دایره به بیرون پرتاب شدند.
دوم خرداد که با به دست گرفتنِ مجلس و دولت، روزنۀ امیدی در میان مردم پدید آورده بود نیز نتوانست به این سیستم مافیایی فائق آید.
این روندِ هشتسالۀ اخیر بیشتر از هر چیز دیگری به این امر تاکید دارد که جمهوری اسلامی، سیستمی نیست که بتواند از درون خود دگرگون شود و به نظامی دموکراتیک بدل گردد.
فراوانند مانند من، که با این تحولات اصلاحطلبانه، امیدوار شدند و در نهایت روشن شد که این امیدواری نابجا بوده است.
اما دیگر آزمودههای چندباره را آزمودن نه تنها خطاست که بیشتر به سادهلوحی شباهت دارد و من دیگر در این موقعیت راهی بجز نافرمانی مدنی برای خلع قدرت از این سیستم نمیبینم.
اگر هم جمهوری اسلامی بخواهد با تحت فشار قرار دادن مردم و ایستادگی در برابر خواستهای آنان، همچنان در قدرت باقی بماند، درگیریهای داخلی و خارجی را به کشور تحمیل خواهد کرد و در تمام این موارد مسئولیت بر گردن ولی فقیه و اعوان و انصار اوست.
یکی از قواعد جهان این است که: آنکه میرود، میرود. آنکه نمیرود، میبرندش.