پرگار بهرام

Pargar Bahram

سلطنت و جمهوری
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠  کلمات کلیدی: سلطنت ، جمهوری ، کاسترو ، فیدل

 سلطنت و جمهوری 

فیدل کاسترو استعفا داد.او در سال 1959 پس از سرنگونی باتیستا، به قدرت رسید و از آن زمان تاکنون  (2008 ) زمام امور را در دست داشته است.

49 سال نقشِ شخص اول قدرت سیاسی یک کشور را داشتن، عادی بنظر نمی‌رسد: نیم قرن زمامداری؟

طول زمان حکومت کاسترو به تنهایی تقریبا برابر بود با طول عمر سلسله پهلوی.در اینجا دو پادشاه حکومت کردند و در آنجا یک رئیس جمهور.

در اینجا کسی انتخاب نشد و در آنجا کاسترو همیشه از دل انتخابات!!! بیرون می‌آمد.آزادی‌های سیاسی در کوبا وضعیتی بهتر از ایران دوران پهلوی ها هم نداشت و آزادی‌های اجتماعی حتی از آن نیز واپس‌تر بود.

اما نام آن رژیم "جمهوری" بود و نام این یکی "سلطنتی".


 
تهوع
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٤  کلمات کلیدی:

 

تهوع

 

 

- اصلاً همۀ گردش زمین از دعاهای من‌ست

 

اگر شما دعاهاتان مستجاب می‌شد

 

زمین را به زمین می‌زدید.

 

خواب نمی‌بینید که

 

نفرین می‌کنید

 

همه نوزادان را

 

که تسلسل زندگی را متضرر شده‌اند،

 

تا باز هم زنان و مردانی

 

در آغوش هم "کثیف" شوند که:

 

"خور و خواب و خشم و شهوت..."

 

*   *   *

 

...

 

*   *   *

 

- در آستانه‌های آبی

 

نگاه خسته می‌شود،

 

خوشا لبخند.

 

 


 
ریزش
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸  کلمات کلیدی:

                             

                        ریزش

از دریچه دوربین

تنها می‌توان

در دالان سبک رنگ‌ها

حضور پیدا کرد

بی‌حرکت ایستاد

و حداکثر اینکه

            پاره شد.

اما هنگامی که تو

دریچۀ آینه را به رویم باز می‌کنی

آرام به درون می‌خزم

و از نور سرشار می‌شوم

 تو مهربانی نفست را به رخم می‌کشی

من اما موازی‌تر از آنم

که به خودم برسم.


 
تجاوز جنسی و اعدام
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱  کلمات کلیدی:

تجاوز جنسی و اعدام

در نشریۀ زنان http://www.zanan.co.ir/social/001138.html   مقاله‌ای چاپ شده است، پیرامون یکی از معضلات جهان و بخصوص ایرانِ امروز: "تجاوز و مجازات آن".

سه جوان، زن جوانی را می‌ربایند و در نزدیکی‌های سیاهکل، درون بیشه‌ای با خشونت تمام به وی تجاوز می‌کنند.

اگر این موضوع به اثبات برسد، بدون هیچ اما و اگری، هر سه جوان متجاوز به اعدام محکوم خواهند شد و ...

در تمام کشورها "تجاوز" بعنوان معضلی بر علیه زنان و کودکان و جوانان مطرح است. اما در عموم کشورها سعی شده است که در ازای این "جرم" ، "مجازاتی" در خور اعمال ‌شود. اما در ایران، برای این جرم، مجازاتی بسیار شدید در نظر گرفته شده است:"اعدام"!!!

خشونت موجود در "مجازات" اعدام، بیشترین خشونت قابل تصور برای موجودات زیستمند است. حال آنکه "خشونت" مستتر در "تجاوز" در این حد نیست.

تصور کنید که خشونتِ یک شکنجه‌گر در زندان بسی بمراتب بالاتر از خشونت "تجاوز" است، که حتی گاهی "تجاوز" خود بعنوان بخشی از شکنجه‌ها اعمال می‌شود، اما تا کنون هیچ شکنجه‌گری را به اعدام محکوم نکرده‌اند.

اینکه چرا میزان خشونت مجازات برای "تجاوز" تا بدین حد است را صرفاً می‌توان در "مالکیت مردانه و تجاوز به حدود آن" تعریف کرد، زیرا:"زنان کشتزاران مردانند..."

*    *    *

خانم مورد تجاوز به وسیله سه جوان "فریبا" نام دارد. او و هر زن دیگری در این وضعیت، با سوال‌های عدیده‌ای روبروست: شکایت کنم یا نکنم؟ به همسرم بگویم یا نگویم؟ علنی شدن موضوع به آبروریزی میانجامد، با آبروی خانوادگی!!! بازی کنم یا نکنم؟ و ...

اما مهمترین پرسش در این میان و بخصوص در ایران و زنان ما، این است: اگر شکایت کنم و حرفم را اثبات نمایم، آن جوان یا جوانان متجاوز اعدام خواهند شد، آیا این است خواستۀ من؟ من میخواهم با این شکایتم "اعاده حق" کنم، اما با اعدام آنان کدام حقِ من اعاده خواهد شد؟ آسیب‌های جسمانی و روانی‌ام ترمیم خواهد شد و یا در چشمان جامعه بعنوان اینکه زنی به احقاق حقوق خود برخاسته ارج و قرب بیشتری خواهم یافت؟ این مجازات بیش از یک انتقام "کور" چیز دیگری نیست. به همان کوری که شوهر فریبا میخواهد همین تجاوز را در مورد زن‌های خانواده متجاوزین اعمال کند، بدون آنکه از خود بپرسد: تاوان گناه مردان خانواده را چرا باید زنان بپردازند؟

اما "منطق" او منطبق با منطق قانونگزار است: به کشتزار من وارد شده‌ای؟ به کشتزارت وارد خواهم شد!

آری اگر "فریبا" شکایت کند، به دستیاری مرگ مبادرت کرده است و اگر شکایت نکند هیچ زنی را امنیت خروج بدون باریگاد از خانه نخواهد بود و هر محل خلوتی میتواند مکان وقوع تجاوزی به زنی باشد.

اگر شما در مقام مشاوران فکری فریبا ها بودید چه پیشنهادی به او می‌کردید.