زن، طبیعت و باروری
الزاماً آنچه که طبیعی ست، انسانی نیست. فراوانند خصوصیات انسانی ما که اصولا با خصلت های طبیعی ما ضدیت دارند. مثلا صیانت نفس یا خودخواهی امریست طبیعی و مشترک تمامی جانوران و حتی انسان طبیعی نیز. اما از خودگذشتگی و فدا شدن بخاطر دیگران، امریست غیرطبیعی. عناصر انسانیت ساختۀ ذهن انسان در مراحل فاصله گرفتن از جهان حیوانی است. "انسانیت" بنوعی مقابله با کششهای خام طبیعی و سمت و سو دادن به این تمایلات است. "انسانیت" یعنی به کنترل در آوردن و مدیریت بروز عواطف کهنه و بوجود آوردن عواطف نو.
هر آنچه "ذاتی"!!!* انسان است، الزاماً خوب** نیست میتواند خصلت و خصوصیتی باشد باقیماندۀ دورانِ "حیوان" بودنمان.
حداقل تاریخ انسانشناسی میگوید که در ابتدا انسان بود و جامعه نبود. فراوان میگوییم انسان موجودیست اجتماعی، این بمعنای آن نیست که انسان از ابتدا موجودی بود که حتماً باید در جامعه زندگی میکرد. بلکه منظور این است که انسان در طی تاریخ به موجودی اجتماعی تبدیل شده است. "جامعه" خود یکی از بزرگترین دستاوردهای غیرطبیعی انسان است. به واسطۀ آفریدنِ "جامعه" عناصر "مصنوعی" دیگری نیز باید خلق میشد:زبان، اخلاق، رسوم، قوانین و...
موضوع "فرودستی" جنس زن در جامعۀ امروز نیز باقیماندهای از دوران و روزگار "حیوان" بودنمان است. که برای اثبات این امر، نگاهی به طبیعت، که "مردسالار" است کافیست. غلبه بر این امر "طبیعی"!!! بدلیل ریشهدار بودنش در همگی ما، چه زن و چه مرد، بسیار دشوار و مشکل است. مرد ما امتداد "نر" در طبیعت است همچنان که "ماده" نیز ادامهاش را در زن مییابد. ما میخواهیم با طبیعتمان در بیافتیم و در برابر بسیار عناصری از آنچه که ذاتی!!! و ماهوی!!! ماست قد برافرازیم.
این است که پروژۀ "فمنیسم" را نباید اعادۀ حقی پایمال شده فرض کرد، چنین حقی در طبیعت وجود نداشته که پایمال شده باشد، بلکه باید به آن بمثابه بوجود آوردن سیستمی حقوقی که برای فراتر رفتن از یک وضعیت طبیعی طراحی میشود نگریست.
با این تقابل "طبیعی" و "مصنوعی"، دیگر مفاهیم بسیاری، اعتبارهای اولیه خود را از دست میدهند. مثلاً "جسم" دیگر آن عنصر صرفِ طبیعی و متعلق به طبیعت نیست، بلکه تا حدودی به تملک انسان در میآید، دیگر حتی سکس هم بر خلاف آنچه که مورد نظرِ طبیعت بوده (برای زاد و ولد) مورد استفاده برای "لذتجویی" قرار میگیرد.
عناصری مانند احساس ملکیت بر جسم خویش از سوی زنان و مساله کنترل ازدیاد جمعیت بر روی کره زمین، عناصر مهمی از آن مجموعه چیزهایی هستند که به زنانِ کشورهای پیشرفته رهنمود تولیدمثل کمتر را میدهند. این تصور که جسم یعنی "ماشین جوجهکشی" متعلق به تاریخ و جغرافیای عقبمانده است. دیگر زنان خواستار آن نیستند که زندگیشان را فدای فرزندانشان بکنند و به مقام منیع "مادری" ارتقا بیابند که بهشت را در زیر پاهایشان حس کنند. زنان میخواهند در مقام یک "زن" از بهشت همین دنیا برخوردار باشند.
*- ذاتی بودنِ چیزهایی در انسان، امری مناقشهبرانگیز است. گویی چیزی بعنوان "تغییرناپذیر" در انسان وجود ندارد تا بتوان از آن بعنوان امری "ذاتی" نام برد.
**-خوب بودن در طبیعت وجود ندارد، این امر یک اعتبار انسانیست و از هر انسانی تا انسان دیگر، متفاوت و حتی متضاد است.