پرگار بهرام

Pargar Bahram

در سوگ
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۸  کلمات کلیدی:
 

در سوگ

 

 

من:

 

رفته‌ام من و دگر نگاه تو نیست

در پی‌ام از فراز این جاده

شده‌ای آشنای خواب‌های دلم

نقش خوابم به جاده افتاده

 

رفتم و پشت سر نگاهم ماند

نگرانِ تو، ای غمین، ای زن

چشم بازم همیشه در پی توست

بوی یادت گرفته بستر من

 

آب پاشیده‌‌ای تو پشت سرم

از دو تا کاسه‌های چشم ترت

در سکوت شب و سیاهی غم

می‌نشانی کنون مرا به برت

 

سایه‌ای هم ز من نمانده بجا

همچو خاکستری ز داغِ اجاق

رفتم و خالی از نگاه من دیوار

مانده تنها در انزوای اتاق

 

او*:

 

از نگاهم گذشته شب شاید

صبح سرمست خواب و بیداریست

خواب این جاده‌های طولانی

گم‌ شدن‌ها ...درون من جاری‌ست

 

رفته‌ای پشت سر برای دلت

با دو چشم خود آب می‌ریزم

تا که هشیار طی کنی راهت

آب را با شراب می‌ریزم.

 

سایه‌ات پشت خواب‌ها باقی‌ست

آتش‌ات مانده زیر خاکستر

ترسم امشب بسوزی از این داغ

خانه و محفل و دل و بستر

 

 

*- این دوست عزیز شاعرم خودش نخواست که نامش را بیاورم.


 
کوتاه در باره "زه" و "زهار"
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٥  کلمات کلیدی: زهار ، زه

 


دو سال پیش بود که با جناب داریوش آشوری بر سر معنی و مفهوم کلمه"زهار"بحثی داشتیم.اخیراً ایشان در سایت‎شان"جستار" باز هم به همان بحث بازگشته اند و آن موضوع را دوباره مورد کنکاش قرار داده‎اند. بهمین مناسبت من نیزیافته هایم در این باره را یکجا گردمی‎آورم:

زهار را در لغتنامه‎ها شرمگاه و آلت تناسلی دانسته‎اند و بر همین اساس موی زهار را نیز موی حوالی آلت تناسلی معنی کرده‌اند. این مجاورت میان مو و زهار، سبب شده است که جناب آشوری در ابتدا، زهار را به معنی "مو" بدانند* و در نهایت آن را به موی یال اسب نیز تسری داده و بطور مثال از ترکیب "کشیده زهار"** معنای دارندۀ یال‎های بلند را دریابند.

اما یافته‎های من تا آنجایی که دیده‎ام چنین می‎نمایانند که: زهار ترکیبی‎ست از "زه+ آر".

 "زه" در این ترکیب به معنای "نوزاد و زندگی" می‎باشد و "آر" پسوند فاعلی‎ست از مصدر "آوردن".

"زهار" علاوه بر فارسی دری، در زبان پهلوی هم معمول بوده است. در "فرهنگ کوچک زبان پهلوی" نوشتۀ "دیوید نیل مکنزی" دقیقاً در برابر واژۀ "زهار" به آوانگاری نوشته شده است:‎"zahār"؛ ولی متاسفانه گویا نویسنده نیازی نم‎یدیده است که معنای امروزین آن را نیز بیاورد. اما در همانجا در مقابل "زه" که با آوانگاری " zahag" نوشته (اینگونه تلفظ میشده است)، در داخل پرانتز و بعنوان معنای واژه، نوشته شده است:(= طفل).

در لغتنامه دهخدا، برای زهار همان معانی آلات تناسلی زنانه و مردانه آورده شده است و بر این امر تصریح گشته که "زهار" فقط به آلت نرینگی نمی‎گویند***، بلکه "فرج" زنان را نیز با این واژه می‎نامند.

اسدی طوسی در زیر ماده "فنج" می‎آورد که «فنک باشد که در خایه و زهار پدید آید.» شواهدی که دهخدا آورده ، به شرح زیر است :

«برون شدند سحرگه ز خانه مهمانانش
زهارها شده پرگوه و خایه ها شده غر. لبیبی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا)

 

به لگد ناف و زهار همه از بن ببرید
که از ایشان به تن اندر شده بودش غضبی. منوچهری.
 

خواست که وی را بزند خویشتن را از زین برداشت میان زره پیش زهارش پیدا شد ، ترکمانی ناگاه تیری انداخت آنجا رسید وی بر جای بایستاد. تاریخ بیهقی چ ادیب ص 447
 

سنگ را آب بردمد ز شکم
آب را سنگ درفتد به زهار. خاقانی (دیوان چ سجادی ص 197)

 

لایق ذکر و نماز است این ذکر
وین چنین ران و زهار پرقذر. مولوی
 

برای بوسه دادن بر زهارش
لبی گردیده هر چین عذارش.(از آنندراج)

 

-- پشت زهار؛ پایینتر شکم که مثانه در آنجا واقع است.(ناظم الاطباء)
-- موی زهار؛ موهای گرداگرد شرمگاه.(ناظم الاطباء).موهایی که روی زهار روید.» 

و در همان لغتنامه به ترکیبی بر میخوریم:"فراخ‎زهار" که در معنی آن نوشته شده: «زنی که فرج اوفراخ باشد.جمشاء.(منتهی الارب)»

دکتر معین در معنی "زهار" نوشته است:«آلت تناسلی مرد یا زن و حوالی آن که موی از آن روید،شرمگاه»

ترکیبی هم وجود دارد: "بازیزه" (بازی+ زه) که به معنای زن‎دوست و زن‎پرست آمده است، دوست‎دارنده آلت و در این مورد خاص، دوست‎دارندۀ آلت زنانه مورد نظر است. البته کاربرد"زهار" به عنوان آلت تناسلی زنانه بسیار نادر بوده است و به تدریج هم این کاربرد اندک را از دست می‎دهد. در ترکیباتی دیگر هم محتمل است که این زه بعنوان "آلت‎تناسلی" آمده باشد. در زبان فارسی، لغتی عامیانه وجود دارد:"پیزی" که مقعد و ماتحت معنی میدهد. در کتب لغت این واژه را "پیزه" نوشته‎اند با همان معنی.*** آیا خیلی بعید است که در اینجا نیز با ترکیب "پی+ زه" روبرو باشیم، که "پس از آلت تناسلی" معنی بدهد؟ "زهار" عموماً در معنی آلت تناسلی مردانه یا "نره" بکار می‎رود. در مواردی هم این واژه بخصوص برای ترکیب با کلمات دیگر، کوتاه شده و به شکل "زه" بکار گرفته می‎شود:مانند "خرزه" که ترکیبی‎ست از "خر+ زه" که بمعنی آلت بزرگ و ستبر وخرکی‎ست. شواهدی از دهخدا:

زین سان که...تو میخورد خرزه
سیرش نکند خیار کاونجک. منجیک.

 

بر سیریت کبار کند طنز و مسخره
آن از صغاره خورهبی خرزه کبار. سوزنی


گفت از این خرزه گرچه در بندم
آنچنان خر نیم، خردمندم. سنائی غزنوی (از فرهنگ خطی)

 

زندگانی خرزه قاضی
بادچندانکه دو شود راضی. انوری

"زه" در معنای دیگری نیز بکار میرود که معنی "زاییدن"میدهد، در ترکیباتی مانند: "زهاب" که فرض "زه+ آب" محتمل‎ترین است، اسدی طوسی در معنی‎اش مینویسد:«جایی بود که آب زاید.»

"زهی" در لغتنامه ها بعنوان "صوتی از ادات تحسین . آفرین . احسنتو بعنوان "زنده باد" از همین معنی‌ست که برگرفته شده است. "زهی" در لغتنامه‌ها بعنوان "صوتی از ادات تحسین. آفرین. احسنت" آمده است و اشاره ای به رابطه اش با "زه" بمعنی زندگی نشده ، اما "زهی عشق" را باید "زنده باد عشق" دانست و زهی در اینجا یک لغت تمام است و نه یک "صوت".

واژۀ "کرزه" را لغتنامه دهخدا چنین معنی کرده ‌است : «مادرزادی را گویند که آلت تناسل نداشته باشد.(برهان) مادرزادی که هیچ نره و مردی نداشته باشد.(یادداشت مولف).»

بیراه نیست اگر در اینجا نیز با ترکیب "کر+زه" روبرو باشیم، که البته بخش اول این ترکیب برایم مفهوم نشد.

 اما "زه" در بیشترین کاربردهای خود معنی وسیعی دارد که شامل آبستنی و باروری و فرزند و نسل و زادن می‎شود معروف‎ترینش: "زهدان" است، که گویای مکان قرار گرفتن"زه" است. لغتنامه ها "زه‎کردن" را آبستن کردن دانسته‎اند، "زهگرفته" را به معنای بارگرفته و آبستن شده، "زه‎ و زاد" را نسل و فرزند، "زهگیر" را آلت تناسلی زن، "زهو" رابه معنی زادن، "زهی" را حیوان آماده برای آبستنی، "زهه" را بدست آوردن نتیجه از درآمیختن نر و ماده نوشته اند.

عوام نیز ناسزایی دارند: "زه زدی" به معنای "زاییدی"، که از مصدر "زهیدن" بمعنای "زاییدن" برگرفته شده است. در آذربایجان زن زائو را "زاهی" مینامند.در آذربایجان زن زائو را "زاهی" می‌نامند.  

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 *- اگر زهار را معادل "مو" فرض کنیم، با ترکیب "موی زهار" چه کنیم که میشود "موی مو

 

**-کشیده زهار را اگر بمعنای "دارنده آلت نرینگی دراز و کشیده" نگیریم ، چه بگیریم. آقای آشوری تا آنجایی پیش می‎روند که "زهار" را بیضه می‎دانند و آنگاه می‎مانند که بیضه که بلند و کشیده نمی‎شود. باید دقت کرد که"کشیده" در کجا بمعنی " از جای خود بیرون کشیده شده" بکار میرود و کجا "کشیده" بمعنای بلند و دراز استفاده میشود. اولی در مورد خواجه‎های حرمسراها اتفاق می‎افتاد و دومی در ترکیباتی مانند:"قدِ کشیده و بلند".

***- جناب آشوری از آنجایی که "زهار" را تنها بعنوان آلت تناسلی نر به نقد میپردازند، هنگامیکه با اشاره بدان "مادینگی" مورد نظر است،این را دلیلی بر نقض دلالت "زهار" بر آلت تناسلی میدانند.

****- در آذربایجان ما، فحش و ناسزایی وجوددارد :"پزهونگ" که بر کاهلی و تنبلی دلالت دارد، چیزی در ردیف "پیزیگشاد ".