● عیسی ناصری خطاب به آنانی که مشت به سنگ گره کرده بودند چنین گفت:«سنگ اول را کسی بیاندازد که خود گناهی نکرده باشد.»
● یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شبخیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمهاللهعلیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفهای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانهای بگذارد. چنان خواب غفلت بردهاند که گویی نخفتهاند، که مردهاند. گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.
● با دیگران همان گونه رفتار کن که دوست داری با تو چنان رفتار کنند.
در باره قانون گفتهاند: «آنچه که قانون منع نکرده، مجاز است.» یعنی قانون خصلتی "بازدارنده" دارد و مشوق امری نیست، آنجا که پای تشویق به میان میآید کار به بخشی از "اخلاق" سپرده میشود.
در اینجا دیگر بلبشویی حاکم است. برای اینکه "متر و معیار" یگانهای برای ارزیابی اخلاق وجود ندارد. اگر به "اخلاق فردی" و "اخلاق اجتماعی" باور داشته باشیم، اخلاق هر قشر از مردمان با قشر دیگر متفاوت است و حتی هر فرد با فرد دیگر. شاید تنها بتوان در سایۀ اندیشهای "یکسان" سراغی از اخلاقی یکسان گرفت. آنهم شاید!!! برای اینکه عموما حتی در میان باورمندان به یک عقیده و مذهب هم یگانگی اخلاقی وجود ندارد. البته اگر مبنای دریافت ما از اخلاق "رفتار" باشد و نه "گفتار".
هر فرد مجاز است با مبناهای اخلاق فردی خویش، جامعه و افراد دیگر را بسنجد و "قضاوتی"!!! برای خودش داشته باشد و مثلا تصمیم بگیرد با فلان شخص رابطهای نداشته باشد چرا که او را "بیاخلاق" میداند. اما موضوع باید به همینجا ختم شود و بیشتر پیش نرود یعنی کسی حق ندارد با گفتار و کردار خود به کسی دیگر ناسزای "بیاخلاق" را بدهد چرا که هر کسی در این جامعه از نظر عدهای "بیاخلاق" تعبیر میشود. اگر قرار باشد هر کسی را که "ابله" میدانیم یا "مردرند" یا "فضول"، به محض دیدنش او را به همان صفات "خطاب" کنیم این مجوزی برای او نیز خواهد بود که نظر احتمالا نامساعدش در باره ما را نیز رو در رویمان بر زبان آورد و در نتیجه جنگ و جدال و آشوب بپا شود... و مهمتر اینکه امری بنام "حوزه خصوصی فرد" را زیر پا گذاشتهایم و براستی چرا هیچگاه از خود نپرسیدهایم که اگر چیزی برای "پنهان کردن" وجود نداشت چه لزومی به وجود "حریم خصوصی فرد" میبود؟
حریم پنهان کردنیهای ضد قانونی را پلیس با مجوز دادستانی در هم میشکند، به خانه و دفتر هجوم میآورد و اسناد و مدارک جرم را جمع کرده و تحویل دادگاه میدهد و باقی قضایا.
اما پنهانکردنهای اخلاقی، الزاماً اموری غیر قانونی نیستند و بهمین دلیل "حوزه و حریم خصوصی فرد" جاییست که میتواند این پنهان کردههایش را در آنجا از دید دیگران مخفی کند و هیچکس مجاز نیست که حریم شخصی یک فرد را بدون اجازۀ او واکاوی کند.
به زبانی دیگر حوزه "حریم خصوصی فرد" آنجایی ست که آحاد یک جامعه در مورد خوب یا بد بودن محتوای آن نظر واحدی ندارند و بهمین دلیل همه در باره آن "ساکت" میمانند.
در جامعه، انواع روابط اجتماعی و فردی، اقتصادی، فرهنگی،عاطفی و ... وجود دارد و بهمچنین انواع روابط جنسی. متر و معیاری هم بر درستی و نادرستی عموم اینها وجود ندارد بلکه صرفا در اثر رفتار اکثریت از یک نوع خاص، آن نوع رابطه "نرمال" جامعه میگردد و نرمال بودن دلیلی بر صحت و سقم امری نمیتواند باشد.
اینکه من جامعهای را که تسلیم شده، وحشتناک نابرابر است و تا خرخره در فقر و فحشا و نابسامانی فرو رفته است را بستایم، امری درست نیست، ستودن باید همیشه بر چیزی که از نظر "من" درست است روا داشته شود، این یعنی انطباق رفتار و گفتار. ولی متاسفانه در جامعه فعلی ما و در کنار بیشمار نارساییها، رفته رفته فاصله گفتار و رفتار ما بیشتر از پیش میشود. در عین اینکه مطابق با معیارهای اخلاقی دیگران رفتار میکنیم، اما در گفتار همان اخلاق و همان دیگران را سرزنش مینماییم. رطب میخوریم و سرزنش رطب خوردگان میکنیم.
از خودبیگانگی و چند شخصیته شدن آدمی درین اوضاع امری عادی میگردد. چرا که پای "رفتارمان" نمیتوانیم بیاستیم زیرا آن را "اخلاقی" نمیدانیم و از سویی دیگر ناچاریم در "گفتار" پای دروغهایی بیاستیم که نمیتوانیم یا نمیخواهیم رعایتشان بکنیم اما بدان وسیله میخواهیم ظاهر خودمان را منطبق با اخلاق نُرم مردمان!!! نشان بدهیم و معلم اخلاق دیگران باشیم و قیم این و آن.
رفتار به اخلاق فردی و غیرنُرم و دفاع از آن به فاجعهای نمیانجامد که در ظاهر "گونهای" بنمایی که در باطن آن نیستی.