پرگار بهرام

Pargar Bahram

آن روزها 2
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٧  کلمات کلیدی:

 

آن روزها ۲

 

عراق-

۲۵ شعبان- در هزاره ملکی حاج آقا محسن، نزاعی کرده اند، یازده نفر زخمدار و چند نفر مشرف به موت هستند. یک پسربچه پنج ساله را شخصی بی سیرت کرده، قریب به موت است. فراش‌باشی هزار تومان به حکومت داده چوب و فلک و نظم و نسق با اوست. اتفاقات را نمی‌گذارد به حکومت بگویند تعارف می‌گیرد و به ارادۀ خود طی گفتگوها را می‌کند.

گندم خرواری هجده هزار دینار، جو سیزده هزار دینار، نان یک من یک عباسی.

۲شهر صفر-  دو شب قبل پسر شیخ‌الاسلام در یکی از دهات خودشان، یک نفر بچه رعیت را به منزل خود آورده او را بی‌سیرت می‌نماید. اهل آبادی خبر می‌شوند همگی به شهر آمده عارض می‌شوند. هنوز حاکم به ملاحظه شیخ‌الاسلام در باره آنها حکمی نکرده است.

 

قصر [شیرین]-

۲۴رمضان- چند روز قبل رشید نام احمدوند چلبی که سال‌ها مخفی بود با چند سوار به خاک عثمانی می‌رود. چند راس مادیان می‌آورد. صاحب آنها به تعاقب اشرار می‌آید آن‌ها را پیدا نمی‌کند. در عوض پنجاه راس گاو و حمار کدخدا ثمرخان را می‌برد.

۲۰محرم- اشخاصی که به قی و اسهال مبتلا شده‌اند بهتر شده‌اند ایالت کرمانشاه قرار داده است که به پیادگان زوار هر روزه مقداری نان بدهند. این فقر باعث دعاگویی شده است.

 

کرمانشاهان-

۱۹شعبان-  از قرار مذکور نزدیک سنقر کلیایی دو نفر الاغ‌دار عبور می‌کردند. چند دزد پیدا شده، الاغ و پول آن‌ها را می گیرند. بعد پای یکی را گرفته خرد می‌کنند بلافاصله می‌میرد. کف پای دیگری را هم با کارد مجروح می‌کنند که نتواند حرکت کند.

حکومت فرستاد دو نفر از سارقین را به دست آورده، دیروز ورثۀ مقتول حاضر شده در میدان توپخانه آن‌ها را سر می‌برند. از بابت کمی باران مردم مضطرب می‌باشند. گندم ترقی کرده خرواری سه تومان الی سه هزار دینار بالا می‌فروشند و به دست نمی‌آید، لکن بحمدالله حاصل عیب نکرده، منتظر یک باران است.

۱۷ذی‌قعده- خبازها نان را سیاه و غیرمأکول کرده بودند، حکومت ریش بزرگ آنان را بریده است.

 

ملایر-

۲۱ذی‌قعده-  چند روز قبل زنی در کوچه باغ توی شهر می‌گذشته، الواط او را به باغی کشیده و او را بی‌سیرت کرده‌اند شوهر او در کوچه و بازار بر سر خود می‌زد، فراش‌باشی حکومت یک نفر از آنها را گرفته، ده تومان جرم گرفته مرخص کرد.

 

ایوانکی-

۱۰شهر شعبان-  محمدباقر نام، روز روشن به خانه محمدحسن خان رفته مجبوراً بکارت صبیه او را برمیدارد. حکومت او را دستگیر کرده زلف او را تراشیده در حبس میکند.

 

چناران-

۱۲شعبان- امنیت برقرار است. باران چند روز است می‌آید و باعث امیدواری مردم شده. شخصی در صحرا با یک جفت گاو گندم دیم می‌کاشته برق زده آن شخص و یکی از گاوها را می‌سوزاند با نصف گاو دیگر. چند تیر تلگراف را هم برق زده.

 

سبزوار-

۷رمضان- امیرزاده قرار داده کوچه‌ها را سنگ‌فرش کنند. قبل از رمضان دو نفر همدانی به سبزوار آمده پول قلب زیادی که تمام سکه تبریز بود زده بودند اسباب سکه هم همراه داشتند. حکومت به سراغ آنها فرستاد. یکی را گرفتند دیگری فرار کرد. گندم سه تومان. جو نوزده هزار. نان هفت شاهی.

قوچان-

۸شعبان- یک پسر سید بیست ساله با مادرش نزاع می‌کند مادر به برادرهای خود شکایت نموده آن پسر را به قدری می‌زنند که همان روز به همان صدمه می‌میرد.

 

مشهد مقدس-

۲۹محرم- سه روز قبل ضعیفۀ فاحشه‌ای به فراش‌باشی اظهار کرد که دیشب یکی از سربازهای فوج زرند در منزل من تریاک خورده و مرده است. آن نعش را از خانه او بیرون می‌آورند. اطباء و جراحان می‌بینند اثری در بدن او جز خفگی نبود ضعیفه محبوس شد و در مقام تحقیق هستند.

 

نیشابور-

۲۴رمضان- از قرار مذکور دو شب قبل در حمام حاجی رجبعلی، حسن نامی را بی‌سیرت می‌نمایند. گندم سه تومان و نیم.

به محمد نامی نسبت خوردن عرق دادند. حکومت گوش او را بریده مهار کرده، بسیار چوب زده، حبس کرده است.

 

شیراز-

۲۳صفر- از قرار مذکور در شب میلاد مبارک همایون اقدس شهریاری ارواحنافداه، مولودی پا به عرصه وجود گذاشته که به خط سرخ کلمه لااله‌الاالله در پیشانی او نوشته شده بود.

"کاژارسر" نام که از روسای ملت مسیحی‌ست از اصفهان به شیراز آمده و ترجمه برخی کتب مقدس از قبیل انجیل لوقا و تاریخ به مردم مجانا می‌دهد چند جلد هم برای علمای بلد فرستاده است.

حاج سید علی اکبر، کتاب آسمانی را پاره کرده به حوض ریخته است. آقا میرزا محمدعلی، پیغام سخت به حکومت فرستاده که این مرد را حتما بیرون کنند که در مذهب عوام اخلال نکند. حاکم پیغام سخت در جواب فرستاد و آن‌ها را تهدید کرد، عجالتا میرزا ساکت شده است.

 پایان


 
آن روزها
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦  کلمات کلیدی:

آن روزها

 گزیده‌هایی از کتاب "گزارش‌های اوضاع سیاسی، اجتماعی ولایات عهد ناصری" از انتشارات"سازمان اسناد ملی ایران" به کوشش محمدرضا عباسی و پرویز بدیعی.کتاب پر است از تلگراف‌هایی از نقاط مختلف کشور به مرکز برای اطلاع ناصرالدین شاه قاجار. نمونه هایی از آن تلگراف ها:

ولایت خط آذربایجان

۱۱ شهر شوال- از قرار مذکور در قریه رادان مردی دو زن داشته یکی را موقع وضع حمل می‌رسد آن مرد به شهر فرستاده برادر زن دیگرش را اطلاع می‌دهد که بیا خواهرت را به شهر ببر مبادا به زن دیگرم و طفل او صدمه بزند. برادر زنش از شهر به آنجا رفته بعد از زد و خورد بسیار همشیره‌ اش را مطلقه نموده با مهریه و جهاز و اموال او را برداشته به طرف شهر می‌آیند، نزدیک شهر همشیره را به طمع اموالش به قتل رسانیده او را عریان کرده به شهر می‌اید. عابرین آن جسد را دیده به شهر می‌آورند و او را می‌شناسند. برادرش گفته بود که من به سراغ گاو خود که گریخته بود رفتم وقتی که برگشتم خواهرم را کشته دیدم. خبر به حکومت دادند چون قاتل فرار کرده بود خانه او را مهر کرده، چاتمه گذاشتند و در تفحص قاتل می‌باشند.

جلفا-

۱۱ شهر شوال- در قریۀ شجاع، دو نفر طفل با هم بازی می‌کرده‌اند و زد‌و‌خوردی می‌کنند پدران آنها که از سابق کدورتی داشته‌ و هر یک از طایفه‌ای هستند، در سر این اطفال بنای کدورت و نزاع گذاشته‌اند، بالاخره آنها را صلح می‌دهند تا یکی از آن دو نفر پریروز به سرحد می‌آید، آن شخص دیگر با سه نفر از کمین به در آمده دست و پای او را بسته با قمه ریزریزش می‌کنند و فرار می‌نمایند. حکومت با بیست نفر به آنجا آمده خانه‌های قاتلین و طایفه آن‌ها را غارت کردند.

رشت-

غره شهر شعبان- روز سیزده مردم به ناصریه به تفرج رفته بودند، ده بیست نفر از توپچیان خرقانی در حالی که مست بودند یک پسری را کشیده بودند، برادرش ممانعت کرده بود او را کتک زده دست به قمه کرده در میان مردم افتادند. حکومت احتساب آقاسی و چند فراش به گرفتن آنها فرستاده، توپچیان دو نفر از نوکرهای حکومت را زخم زدند تا دستگیر شدند. بعدها آنها را به تازیانه تنبیه کردند.

کوکان-

۳ ذی‌القعده-پسر حبیب‌الله سلطان پسر شخص توپچی را که چهار پنج ساله بوده در قریه نیکجه بی‌سیرت کرده است.

مراغه-

۲۸شعبان- مردی در بناب الاغی دزدیده بود. حاکم حکم داد پی او را بریدند.

۴ رمضان- سه شب قبل خانه حاجی سلمان نامی را بریده، پنجاه تومان اسباب برده بودند.به حکومت خبر داده در میان دزدها علی نامی هم که حکومت سابق دستش را بریده بودند، بود. حاکم فرستاد علی را در میان میدان سر بریدند و مادرش را برای پیدا شدن مال حبس کردند.

میان‌دوآب-

۵ ذی‌الحجه- چندی‌ست ماری به درازی چهار انگشت و نازکی موی است و رنگش سیاه در میان آب رودخانه پیدا شده، در میان کوزه آب هم یافت می‌شود. دو نفر از کوزه آبی که این مار در او بوده خورده و بعد از یک شب و یک روز تلف شده‌اند.

اصفهان-

۲۳شعبان- چندی قبل یک نفر از الوار صبیۀ خود را به یک نفر از سادات می‌دهد، او را عقد کرده عروسی را چندی تعویق می‌اندازد. دختر در خانه پدر حامله می‌شود، پدر و برادرش مطلع شده دختر را خفه می‌کنند و شوهر دختر با قاتلین مشغول مرافعۀ شرعی هستند. گندم خرواری سه تومان و نیم است.

غره شهر رمضان- چند روز قبل نایب‌الحکومه شخص زارعی را برای ادعای مدعی احضار می‌کند.دو نفر از نایب فراشان بنابر عداوت او را اذیت‌های مخصوص کرده، میخ طویله به موضع مخصوص او می‌کوبند و سرش را خلیلی می‌کنند. جناب امام جمعه مطلب را به حضرت والا استحضار می‌دهد، یک نفر از مرتکبین را اخراج و دیگری را حبس می‌کنند.

۱۵ذی‌الحجه- مردی در اصفهان پیدا شده که در مساجد مهر نماز و تربت و هر چه هست برداشته به مبال می‌ریزد. در مسجد شاه او را دستگیر کرده‌اند گفته است: مرشدی داریم دلودوز است، او به ما این حرکت را القا کرده است. آن شخص را می‌آوردند به کلی انکار می‌کند، بعد مرتکب را حسب‌الامر چوب زیادی می‌زنند و در حبس کرده‌اند.

۳شهر صفر- حضرت والا هنوز نقاهت دارند و در بستر خوابیده‌اند، جماعت یهود قدری آسوده و آزاد شده‌اند و حضرت والا مقرر داشته‌اند و اعلان کرده‌اند که کسی متعرض آنها نشود.مأخذ نزاع یهود و مسلمان از این قرار است که جماعت یهود به زیارت ساره خاتون که در کنجان مدفون است رفته بودند. در میان مسجد، آخوند مکتبی چند نفر بچه را درس می‌گفته، اطفال یهود و مسلمان نزاع می‌کنند. یهودان به مکتب ریخته پای معلم و اطفال را به فلک بسته چوب می‌زنند.اهالی قریه به سر یهودی‌ها ریخته از طرفین بعضی مجروح می‌شوند. این کیفیت به اهل شهر می‌رسد، عموم مردم شهر بر یهودان شوریده آنها را از کار و کسب باز می‌دارند و زرگری را در بازار ریزریز می‌کنند. فعلا به واسطه قدغن حکومت آن‌ها را متعرض نمی‌شوند و از آن شر و شور متقاعد شده‌اند.گندم خرواری بیست و شش هزار دینار الی سه تومان. جو هجده قران است.

بندر بوشهر-

۱۲ذی‌القعده- ... جهاز پرس‌پلیس دولتی امروز از بندر بمبئی وارد بوشهر شد. هوا به شدت گرم است.

شیراز-

۲۴شعبان- دامادی را از کوچه عبور می‌دادند، زن‌ها به دیوار تکیه کرده تماشا می‌کردند. دیوار حرکت می‌کند زن‌ها به عقب میروند دیوار می‌افتد. یک نفر از تماشاچیان می‌میرد هفت نفر مجروح می‌شوند.شخصی زنی میگیرد، زن سابق او تریاک خورده هلاک میشود، آثارضرب هم در بدنش بوده...

۱۵رمضان- مردی اسبی از میدان برده بود. به حکم حکومت دستش را قطع کردند. گندم خرواری دو تومان و نه هزار، جو خرواری پانزده هزار دینار است.در بلوک بیضا تگرگ آمده یک نفر را کشته است. دانه‌های آن الی نیم من و پنج سیر وزن داشته است...چندین سگ هار به هم رسیده اذیت می‌کنند.

۱۲ ذی‌القعده- در رحمت‌آباد جوانی استشمام بی‌عصمتی از خواهر خود دیده او را کشته.ضارب به دست آمده و در حبس است.

قم-

۱۸ رمضان- چند روز قبل حکومت و فراش صحن پسری را فریب داده او را در باغ شیخ محمد‌حسین برده و بی‌سیرت کرده‌اند. پسر عارض می‌شود آن یک نفر فراش صحن را اخراج می‌کنند و نیز در همان روز از اهل شهر پسری را بیرون شهر برده به زور بی‌سیرت می‌نمایند و نیز چند نفر الواط دو نفر بچه زرگر را می‌خواسته‌اند به زور ببرند مردم آنها را نجات می‌دهند... شخص مسگری با چند نفر دیگر به ساوه می‌رفته‌اند نزدیک کاروانسرای سنگی جمعی دزد به سر آنها ریخته هر چه داشته‌اند برده‌اند. به حکومت قم عارض شدند جواب گفت که از دروازه به بیرون دخلی به حکومت ندارد.

کرمان-

۱۵ شعبان- مرد هندویی نزد جناب حاجی ابوجعفر مجتهد رفته و به دین اسلام مشرف شد و او را ختنه کردند. هندوها نزد حکومت رفته تظلم کردند، مبالغی مال نزد این هندوست میخواهد به بهانه مسلمانی از میان ببرد. حکوکت شخص سلمانی را که هندو را ختنه کرده بود خواسته چوب زیادی به او زدند و حکم شد ریش و گوش او را ببرند.

غره شوال- یکی از آدم‌های حکومت دو شب قبل تیر تفنگی انداخته بود. حکومت او را فرستاد سر چارسوق گوش او را بریده به دیوار کوبیدند و بعد تنبیه کرد.

اسدآباد-

۲۵ شوال- سیدی قدری جنس از همدان آورده کاسبی می‌کرد. شب دکان او را بریده‌اند. معلوم شد کار داروغه است. نصف مال را داده باقی را منکرند. ضعیفه‌ای از شخصی به حرام حمل برداشته، دوا برای آنکه بچه را سقط نماید به او می‌دهند، خود ضعیفه فوت می‌شود. گندم خرواری دو تومان الی سه هزار دینار بالا، جو پانزده الی هفده هزار دینار.  


 
آخته و اَخته
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٥  کلمات کلیدی:
 

 

آخته و اخته

 

در جایی خوانده بودم که اخته در معنای "بدون‌خایه" برگرفته شده از مصدر "آهیختن" است و تلفظی دیگر است از واژۀ "آخته".

اما مراجعه به متون با این نظر خوانا نیست و می‌رساند که دو واژۀ "آخته" و "اخته" از دو بنیاد متفاوت از هم برمی‌خیزند.

"اخته" نه تنها در فرهنگ‌های قدیمی فارسی مانند "فرس اسدی" نیامده است بلکه حتی در متاخرینی از جمله "فرهنگ فارسی" حسین وفایی و "جهانگیری" نیز وجود ندارد. در دهخدا نیز شاهدی بر آن از سلمان ساوجی نوشته شده که در سه کتاب سلمان:"دیوان اشعار" و "فراقتنامه" و "جمشید و خورشید" این شاهد یافت نشد.

در فرهنگ‌های فارسی گویا اولین حضورش در "برهان قاطع" است. که نوشته شده:

اخته بر وزن تخته بمعنی خایه بیرون کشیده شده باشد.

 در فرهنگ لغات ترکی، کتابی هست بنام "سنگلاخ" نوشته شده به قرن هیجدهم توسط میزرا مهدی خان استرآبادی، منشی نادرشاه، که لغات ترکی را به فارسی برگردانده است، در آنجا نوشته شده است:

آختا- اخته: اسبی بود که تخم آن را کشیده باشند.

 

عدم حضور لغت "اخته" در ادبیات فارسی تا قرن دهم، می‌تواند گویای این امر باشد که این لغت یک واژه ترکی‌ست که با حضور ترکان در این سرزمین ارتباط دارد.

در فرهنگ واژه‌های "اوستا" این مفهوم "بی‌تخم، اخته" را با واژۀ "بی‌خِذرَ bixêdra" نوشته‌اند و در فرهنگ پهلوی دکتر فره‌وشی، اخته شده را vizuxtak نوشته‌اند.

 

اما واژۀ "آخته" که فارسی و برگرفته شده از مصدر "آختن" است، معنی دیگری بجز "تخم کشیده" دارد. در پهلوی "آختن" فارسی نیز همان axtan است. در ادبیات فارسی جایی نیست که بتوان از "آخته" معنای "بی تخمی" را دریافت.

در بیشتر فرهنگ‌ها "آخته" را "برکشیده" معنی کرده‌اند، اما در معنای "برکشیده" دچار گنگی شده‌اند در مورد پیشوند "بر"، در "برکشیدگی" باید آنرا "بر" در معنای "بالا" دانست.

از شمشیر یا خنجر آخته، فراوانند که تصور "از نیام بیرون کشیده شده" دارند. اما شواهد نشان میدهد برای "آخته بودن"، نیام و بیرون کشیدگی از آن الزامی و ضروری نیست. بلکه آنچه که حتما باید باشد این است که آن شمشیر و خنجرِ آخته، با نوکی به سوی آسمان، عمودی در دست گرفته شده باشد، گویی آماده حمله یا دفاع است. اینکه شمشیری را از نیام بیرون بکشیم و آن را رو بسوی زمین نگهداریم، "آخته" نامیده نمی‌شود. شمشیر، حتی اگر خارج از نیام و در روی زمین افتاده باشد، کسی بردارد و بحالت حمله آنرا عمودی نگهدارد "آخته" بحساب می‌آید. اما چون عموماً شمشیرهای آخته، لحظاتی پیش از نیام بیرون کشیده شده‌اند، مترادف شدن "آختگی" و "از نیام بیرون کشیدگی" را به سهو پیش آورده‌اند.

سوزنی در بیتی می‌گوید:

به بوستان شرف، خرمی و پیروزی‌ست

که سرو آخته‌قدی به بوستان شرف.

همچنانکه دیده می‌شود، نه نیامی در کار است و نه بیرون کشیدگی‌یی. اما "آخته" بودنِ سروِ بلندبالا کاملا بدیهی‌ست، که اگر همین سرو را بیاندازند و بر روی زمین درازش کنند و حالت عمودی، افقی شود، دیگر از صفت "آختگی" عاری خواهد بود.

خاقانی نیز قد بلند را آخته می‌داند:

شب گشت پست قامت چون رایت مخالف

روز است آخته‌قد چون چتر شاه صفدر

سوزنی نیز در آختگی قد دارد:

ای آخته بالای پری چهرۀ عیار

دیوانۀ کافی پسر دختر سالار.

امیر معزی برج‌های سر بفلک کشیده را نیز "آخته" میداند:

بر کاخ کاخ افراخته، بر برج برجی آخته

در حجره حجره ساخته چون گلستان در گلستان.

فردوسی "کمان" را آخته مینامد، در حالتی که باید برافراشت برای پرتاب تیر:

شبیخون سگالیده و ساخته

بپیوسته تیر و کمان آخته.

سنایی بال های "برافراشته" در حالت پرواز را نیز "آخته" میداند:

تا به روی آب چون مرغابیان دانی گذشت

در هوا چون فاخته پری و بال آخته.

دست "بلند" کردن فلک به جور و ظلم نیز در شعر خاقانی، صفت "آخته" می‌گیرد:

چون از عدم در تاخته دیده فلک دست آخته

انصاف پنهان ساخته، ظلم آشکارا داشته.

همچنانکه همو، تیز کردن و برافراشتن گوش اسب را نیز آختن میداند:

بید برآورده برگ آخته چون گوش اسب

سبزه چو آن دید کرد چارۀ برگستوان.

 

همچنانکه می‌بینیم در هیچ موردی "بیرون کشیدگی" از نیام یا چیز دیگری، برای "آخته بودن" ضروری نیست. صرفا رو به بالا برافراشته بودن، کافیست.

در فردوسی این صفت به نوعی خاص نیز بکار گرفته می‌شود که گویای مردانگی و قدرت است*. اینکه در جنگ، اسبان و شیرانِ پر قدرت، آنچنان آسوده و بی هراس میجنگند که حتی "آلت‌تناسلی و نرینگی‌شان" برخاسته و عمود ایستاده است و این جنگ را نوعی چیرگی "نرینگی" شان نیز میدانند.

بکردار گرگان به روز شکار

بر آن بادپایان اخته‌زهار

و یا:

سواران چو شیران اخته زهار

که باشند پر خشم روز شکار

 

نرها در فراوان موارد برای اعلام چیرگی و برتری خود، از تصرف جنسی دشمن دم میزنند. و بعنوان مثال همین را سوزنی سمرقندی میگوید:

روز و شب اندر طلبِ کافِ ...ن

آخته دارم چو سرِ لام ...ر

 

 

 

 

-------------------------------------

*- در دفتر پنجم از مثنوی، مولانا داستانی را شرح می‌دهد که سرداری که مشغول جماع را کنیزی بوده است با شنیدن صدای غرش شیر که به اردوگاه لشکرش حمله کرده، از خیمه بیرون دویده و با شمشیر شیر را میکشد و باز برمی‌گردد بی آنکه در این میان، شهوت و آلتش فرو خفته باشد به آمیزش ادامه میدهد. (در داستان ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه...)

در میان جنگ و خونریزی، مردانگی برافراشته داشتن، گویی نمایشگر قدرت بوده است.

مقایسه کنید با موارد کاربرد "اخته زهار" از جانب فردوسی برای شیران و اسبان در هنگامه نبرد.