پرگار بهرام

Pargar Bahram

بابک خرمدین و کوراغلو
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٩  کلمات کلیدی:

 

در آذربایجان، قوی‌ترین حماسه و داستان، سر گذشت کوراغلو می‌باشد. شباهت‌های بسیار این داستان با سرگذشت تاریخی بابک خرمدین قابل تأمل است. حتی اگر کوراغلو، همان بابک خرمی نباشد، باید پذیرفت که شخصیت کوراغلو تحت تاثیرِ شخصیت بابک ساخته و پرداخته شده است.

- حوزه فعالیت هر دوی اینان، سرزمین آذربایجان بوده است.

- مورخین، مادر بابک را زنی نوشته‌اند که از یک چشم کور بوده است (الفهرست- ابن‌ندیم) و کوراغلو از پدری‌ست که او نیز نابینا می‌گردد.

- پایگاه عملیاتی هر دو کوه‌های صعب‌العبور است.

- هر دو از اقوامی مانند: ارمنی، گرجی، کرد، لزگی و ... در مبارزاتشان یاری می‌جسته‌اند.

- شخصیت زن در هر دو جنبش بسیار محترم و پرقدرت است. شخصیت "نگار" زن کوراغلو، شباهت بسیاری به شخصیت "خرمه" زن جاویدان‌ابن‌شهرک دارد که پس از مرگ او با خواستگاری از بابک، همسر او می‌شود و هموست که با استفاده از اتوریته خود، بابک را به رهبری خرمدینان برمی‌گزیند..

اتوریته نگار بر پهلوانان کوراغلو (دلی‌لر)، همان اتوریته زن جاویدان را به یاد می‌آورد.

در کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلام نوشته " حسن الفاخوری و خلیل الجر" آمده است که در میان خرمدینان سخن از تساوی حقوق زن و مرد را بوضوح می‌توان دید.

- در آرمان‌هاشان شباهت بسیاری وجود دارد. هر دو جنبش عاری از تعصبات قومی و نژادی هستند.

*    *    *

رحیم رئیس‌نیا در کتاب کوراغلیِ خود در صفحات ۱۵۰ و ۱۵۱، از پرتو نائلی نقل می‌کند که:

« کوراغلیِ اصلی از ناحیۀ بولو برخاسته و ... در لشکرکشی "ئوزدمیر اوغلو پاشا" به قفقاز و آذربایجان شرکت داشته است.»

سوال‌برانگیز نیست که چرا باید مردم آذربایجان یک مهاجم بیگانه و متجاوز به سرزمین‌شان را اینگونه دوست دارند؟ کسی که خود خون آذربایجانیان را ریخته است؟

کوراوغلو‌هایی که در کتاب مزبور بطوری واقعی قلمداد شده‌اند، هیچیک رهبر یک جنبش گسترده و وسیع نبوده‌اند. در اسناد به دست آمده در بارۀ کوراغلی‌های ترکیه، از شخصیتی مانند "نگار" که از قدرتی بیش از قدرت کوراغلو در نزد پهلوانان برخوردار است، اثری نمی‌بینیم.

داستان کوراغلو باید در سرزمینی بوقوع پیوسته باشد که زبان ترکی در آنجا، جانشین زبانی از خانوادۀ زبان‌های ایرانی شده باشد. یعنی جایی مانند "آذربایجان" که در آنجا زبان ترکی جانشین زبان "آذری" شده است.

نام واقعی کوراوغلو "روشن" است، "نگار" و "پولاد" دو شخصیت اصلی داستان هستند. نام هر سه‌تن جزو نام‌های اصیل ایرانی‌ست و حال آنکه اگر داستان محصول اوضاع آسیای صغیر می‌بود، این نام‌ها یا باید ترکی میبودند یا رومی. چرا که در ترکیه کنونی زبان ترکی جانشین زبان "رومی" شد و در میان نام‌های عناصر تشکیل‌دهندۀ داستان، اثری از نام‌های رومی دیده نمی‌شود.

به نظر می‌رسد ریشۀ ایرانی داستان، یعنی واقعۀ "بابک خرمدین" در آذربایجان، بعدها خود را با زبان ترکیِ مسلط شده، پیوند می‌زند تا هم در چنبره زبان "آذری" محدود نمانده و با آن زبان از یادها نرود و هم با پوشش داستانی بتواند یک واقعه تاریخی را هر چه بیشتر به میان مردمان برده و از فراموش شدنش پیشگیری کند.

 


 
یک تکه قند
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠  کلمات کلیدی:

 

روزی به خانه دوستی رفته بودم . مادرش برایمان چای آورد. یکدفعه یادش آمد که ای دل غافل قند تمام شده و خواست با شرمندگی قندان خالی را نشانم بدهد که ناگهان یک دانه قند در آن میان قل خورد و خود را نشان داد. با شعف قندان را جلوی من گذاشت و آن یک حبه قند را بمن که مهمان بودم تعارف کرد. دیگران سعی میکردند با لبخند نبود قند را معمولی جلوه دهند و بی اهمیت. من هم با قیافه اینکه اصلا مهم نیست برای اینکه موضوع را ساده جلوه دهم دست دراز کردم و آن قند را از ته قندان بیرون کشیدم، در حالیکه زیر چشمی می‌پاییدم جماعت را که دارند زیر چشمی مرا می‌پایند، دُم قند را در میان دو انگشت اشاره و شستم گرفتم و در استکان چای فرو کردمش که خیس شود اندکی شل جنبیدم. قند خیس خورد و دمش در میان انگشتانم ماند و بخش اعظمش کنده شده و در استکان چای سرنگون شد. همه در سکوت این صحنه را دیدند، مکثی چند ثانیه ای و ناگهان شلیک خنده ها و منجمله خود من.

 

پ.ن.:

چرا این واقعه تا این حد خنده‌دار شد؟

چه اتفاقاتی خنده‌دار می‌شوند؟

چه اتفاق خنده‌داری برایتان پیش آمده که اشک از چشمانتان سرازیر شود؟