پرگار بهرام

Pargar Bahram

روزگارت خوش
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۸  کلمات کلیدی:

 

روزگارت خوش

من در پس پرده‌های موسیقی پنهانم

تو را به دست نورها و رنگ‌ها سپرده‌ام

جاده‌های خستگی از میان رگ‌هایم می‌گذرند

با واگن‌های کرخت خون و اکسیژن‌های شکسته.

حق داری

هیچگاه به زبان تو سخن نگفتم

اگر چه با خنده‌های تو شکفتم

اما هیچگاه برکه‌های تو را آب نشدم.

 

روزگارت خوش

خورشیدت درخشان

پنجه‌های باد در گیسوانت نوازشگر.

با چنان آسمان کوتاه و بی‌ستاره‌ای می‌سازم

که با چارپایه میتوانم

سقفش را گردگیری کنم

 

اما تو

روزگارت خوش.

 


 
بالاتر از "خود"
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۸  کلمات کلیدی:

 

مدت‌ها از دوران کشف تفاوت "من" و "خود" در شخصیت آدمی می‌گذرد. نیچه محکم‌ترین میخ‌ها را بر این تابوت کوبید. با روشن‌تر شدن رابطه ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه، نمایندگی اولی را به "من" سپردند و کلیدداری دومی را نیز به دست "خود" دادند.

"خود" را در ژرفا و تعیین‌کننده دانستند و "من" را جلوه‌ای بیرونی از آن. این "خود" به ریشه‌هایم نزدیک‌تر است تا آن "من".

اما درین میان گویی از موضوعی غفلت شده است و آن اینکه: عناصر تشکیل دهنده شخصیت آدمی در همین دو مورد خلاصه نشده است. اگر "من" را بخش فوقانی و علنی بدانیم که بر "خود" زیرزمینی‌مان استوار است، پس آنکه این "خود" را می‌کوبد کیست؟

در زبان ما (و دیگر زبان‌ها نیز) با ترکیباتی مواجه می‌شویم مانند "خودزنی"، "خودخوری"، "خودانگیختن"، "خودآزاری"، "خودارضایی"، "خودکشی" و...

این‌ها همه اعمالی‌ست که بر روی "خود" انجام می‌گردد و در موارد بسیاری هم علیه "خود"!!!

فاعل این اعمال کیست؟ این کیست که در جایی نشسته، بالادست "خود" و بر آن حکم می‌راند؟

این بی‌نام کیست؟

"اراده معطوف به قدرت" برای "خود" معنا دارد و قانونمندی هستی‌ اوست ، اما در جایی که حتی این "خود" سیلی‌خور فاعل بالادست‌تری‌ست، که عموماً در هم شکنندۀ "قدرت" این "خود" است، آیا مرزهای ناشناخته‌ای انتظار شناخته‌شدن را نمی‌کشند؟

این کیست این، این کیست این؟


 
بی‌انتظار
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٧  کلمات کلیدی:


بی‌آز

بی‌نیاز

نشستن در فراخنای

جهانی گسترده از زمان

که انتظار کسی را بر دوش نمی‌کشد.

چقدر خوب است

بی‌انتظار زیستن.

در هر روز

هزار سال خفته است

بیدار می‌کنم همه را

و در دهان هر کدام

خمیازه‌ای می‌اندازم.


دیگر انتظارِ هیچ انتظاری را نمی‌کشم.