مدتها از دوران کشف تفاوت "من" و "خود" در شخصیت آدمی میگذرد. نیچه محکمترین میخها را بر این تابوت کوبید. با روشنتر شدن رابطه ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه، نمایندگی اولی را به "من" سپردند و کلیدداری دومی را نیز به دست "خود" دادند.
"خود" را در ژرفا و تعیینکننده دانستند و "من" را جلوهای بیرونی از آن. این "خود" به ریشههایم نزدیکتر است تا آن "من".
اما درین میان گویی از موضوعی غفلت شده است و آن اینکه: عناصر تشکیل دهنده شخصیت آدمی در همین دو مورد خلاصه نشده است. اگر "من" را بخش فوقانی و علنی بدانیم که بر "خود" زیرزمینیمان استوار است، پس آنکه این "خود" را میکوبد کیست؟
در زبان ما (و دیگر زبانها نیز) با ترکیباتی مواجه میشویم مانند "خودزنی"، "خودخوری"، "خودانگیختن"، "خودآزاری"، "خودارضایی"، "خودکشی" و...
اینها همه اعمالیست که بر روی "خود" انجام میگردد و در موارد بسیاری هم علیه "خود"!!!
فاعل این اعمال کیست؟ این کیست که در جایی نشسته، بالادست "خود" و بر آن حکم میراند؟
این بینام کیست؟
"اراده معطوف به قدرت" برای "خود" معنا دارد و قانونمندی هستی اوست ، اما در جایی که حتی این "خود" سیلیخور فاعل بالادستتریست، که عموماً در هم شکنندۀ "قدرت" این "خود" است، آیا مرزهای ناشناختهای انتظار شناختهشدن را نمیکشند؟
این کیست این، این کیست این؟