پرگار بهرام

Pargar Bahram

دشمن
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی:

برای آنکه بیانگاریم "دشمنی" داریم، لازم است که در خودمان حس دشمنی را نسبت به کسی یا چیزی تحریک کرده باشیم. برخی ها نیازمند وجود دشمن هستند برای توجیه بودن خودشان. گویی باید "دشمنی" وجود داشته باشد تا اینان بتوانند بگویند که چرا "موجودیت" دارند!!!

در آنسوی دیگر، عده ای هستند که اگر "دشمنی" هم وجود داشته باشد سعی بر آن دارند که آن را نادیده بیانگارند، زیرا پذیرش این دشمنان ارزش آن را ندارد که حس "دشمنی" را در خود تحریک کنند.

جهان از آنجایی می آید که هر کسی دشمنی داشت و میرود بدانجایی که هیچکس هیچ دشمنی نداشته باشد. چه کسی زودتر به مقصد میرسد؟ بدانجایی که کلمه دشمن متروک شده است.

اقرار به وجود "دشمنی" یعنی: یا من یا او!!! و جهان انسانی با پذیرش قاعدۀ "هم من، هم او" دست به سازشی میزند که دو دشمن را به دو "رقیب" تبدیل میکند که بر سر تقسیم پیروزی با هم زورآزمایی میکنند.

آنچه را برای خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند:اگر خود را شکست خورده نمیخواهی، دیگران را نیز شکست خورده نخواه.

 


 
سیاست مدرن
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی:

در سیاست مدنی، "دشمن" مطلق وجود ندارد، هر آنچه که هست دوستانِ نسبی اند. در این نوع نگرش به سیاست، هیچکس نباید "متضرر" شود. آنکه متضرر میشود نیرویی ست در برابر تو، که اگر امروز نه، فردا زهرش را به تو خواهد ریخت. اما در نگرش مبتنی بر "دوستان نسبی"، تو موظفی که نفع همه را مراعات کنی، اگر چه به نسبت. در این حالت، همه دوستان تواند، اگر چه که به نسبت.

امروزه میتوان "افراطی" به نیرویی اطلاق کرد که دوستانی دارد و "دشمنانی"، اما "معتدل" نیرویی ست که دشمنی ندارد، همه کمابیش دوست اند.

هیچکس را (حتی اگر میتوانی) شکست مده، بلکه با او سازش کن تا او نیز در احساس "پیروزی" با تو سهیم باشد. در این صورت است که تو و او، بخشی از هم خواهید بود، و این همان چیزیست که واقعیت اجتماعی به ما دیکته میکند و سرپیچی از آن فقط سبب میگردد که از گردونه به بیرون پرتاب شد.


 
خشونت؟
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  کلمات کلیدی:

اصل بر مسالمت است مگر آنکه خلاف آن تحمیل شود.


 
فیلیکس یعنی خوشبختی.
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢  کلمات کلیدی:

تجربه ای تازه. دریافت حسی که تاکنون نداشته ام. زیبایی هایی به شکل یک پسرک. نوه ام در راه است.