پرگار بهرام

Pargar Bahram

ای جلاد، ننگت باد.
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩  کلمات کلیدی:

 

با سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی ایران در نماز جمعه، یک چیز روشن شد. مسئولیت تمامی تقلبات انتخابات بعهدۀ خود اوست. و این یگانه جرم او نیست، بلکه مسئولیت تمامی خون‌های ریخته‌شدۀ مردم در تظاهرات آزادیخواهانه‌شان و تمامی کشته شدگان دوران حکومتش نیز بر گردن اوست.

او حرف‌های خودش را با صراحت بیان کرد و حالا نوبت تک‌تک ماست.

امیدوارم که میرحسین و خاتمی و کروبی بر سر میثاق خودشان با مردم باقی بمانند.

 


 
جناب آقای خامنه‌ای ...
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۳  کلمات کلیدی:

جناب آقای خامنه‌ای با شنیدن پیام شما فقط یک چیز به نظرم آمد.

نمی‌شود شما را نقد کرد. حیف نقد!!!

شما فقط سزاوار فحش و ناسزا هستید.

شما پست‌ترینید. شما بی‌شرف‌ترینید. شما دروغگو‌ترین و متقلب‌ترین‌هستید. دزدترین‌ آدمی هستید که من می‌شناسم. کثافت‌ترین هستید. در خورِ بدترین صفات و ناسزاها هستید. رذلید.

قرمساق‌ها و پااندازها به شما شرف دارند.

پیام شما را شنیدم، باش تا پیام ملت را بشنوی.



 
فردای سبز امید
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱  کلمات کلیدی:

وقتی که تصاویر خیابان سراسری ولیعصر تهران را دیدم که آنقدر سبز شده، گفتم نکند این همان «‌کوچه باغیست/ که از خواب خدا سبزتر است.» و واقعا که اینهمه سبز بودن، در خواب خدا هم نمی‌گنجید!
فردا ترازویی به وزن کردنِ شعور ملی در برابر بی‌شعوری ملی می‌پردازد و خواهیم دید که ما "چه‌ایم؟" و یا "که‌ایم؟"
این‌همه نوشته شد در باره "نقش شخصیت در تاریخ" و حالا می‌خواهیم ببینیم که "نقش بی‌شخصیت در تاریخ" تا چه میزانی‌ست.
دلنگرانی، از اینهمه ظرفیت ملی برای "تقلب"، برای "دروغ"، برای "تحجر"، برای "تحقیر انسان" و ...
در چنین هنگامه‌هایی‌ست که می‌توان دریافت: این دلنگرانی‌ها نتیجه رخوت و بی‌حالی و عدم جسارت روشنفکران در اجتماع ماست. همچنان که پیشرفتگی و شکوفایی یک جامعه، در نخستین گام، محصول روشنفکران یک جامعه است، گناهِ عقب‌ماندگی آن جامعه هم بر گردن روشنفکران آن اجتماع می‌باشد.
انتخابات، از همان فردای انتخابات شروع می‌شود و حال آنکه روشنفکران به تعطیلات می‌روند تا زمانِ انتخابات دیگر، یعنی اگر دریابیم که "تصمیم‌گیری" مردم پیرامون یک امر، یک روزه و یک ماهه و یک‌ساله اتفاق نمی‌افتد و امری‌ست پروسه‌وار؛ پس باید "همیشه" بر روی صحنۀ اجتماعی روشنگری کرد و نه فقط در روزهایی موسوم به "زمان انتخاب".
اینکه یک جامعه مجاز است بین بد و بدتر و یا خوب و بد و یا خوب و خوبتر، دست به انتخاب بزند درست است، اما این درستی حد و مرزی دارد، نمی‌توان در انتخاب بین بد و بدتر، انتخاب "بدترین" را هم گنجاند، جامعه‌ای مانند ایران، کمترین سزاواری‌اش برای حکمرانی، امثال خاتمی و میرحسین هستند و هر انتخابی کمتر از اینها را باید بررسی کرد و دید کم‌کاری و رخوت جنبش روشنفکرانه را.
انتخاب احمدی‌نژاد در چارچوبه‌های "بدو بدتر نمی‌گنجد، او "بدترین" است، اما همین بدترین، هنگامی که به واقعیتی در حکمرانی اجتماع ما بدل می‌شود باید انگیزه‌ای شود به دقیق‌تر نگاه کردن به خودمان.
روشنفکری که جسارت نداشته باشد، سزاواری‌اش در بیشتر از احمدی‌نژاد نیست. او تبلور و تجسم "سترونی" ماست.
شاید فردا ازین فلاکت بجهیم، اما مشکل همچنان پا بر جاست، مشکلی که این امکان را فراهم می‌کند که امثال "احمدی‌نژاد" بتوانند در جایگاهِ حکمرانان جامعه ما بنشینند.
باید چاره‌ای یافت بر رفع این شمشیر داموکلس از بالای سرمان.

امیدوارم فردا روز پیروزی ما باشد.