| پارادکس |
| ساعت ٧:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳۱ کلمات کلیدی: |
|
چه خوب است که آدمها فرصت این را ندارند که به گذشته بازگردند و "خطاها"!!! را تصحیح کنند. اگر چنین امکانی فراهم بود، بسیاری که در گذشتههاشان "خوبی" هایی کردهاند و از ممر آن نیکوییها، خیری به دیگرانی رساندهاند، به گذشته بازمیگشتند و اینبار برای تصحییح اشتباه، سود آن خیر که متوجه دیگر ی بوده را به سوی خود برمیگرداندند. جهان بیخیر میشد. به بیانی دیگر: چه خوب که "پیر" نمیتواند بازگردد و اشتباهات جوانیاش را تصحیح کند. زیرا بخش اعظمی از آن خطاها که اکنون او آنها را خطا میداند، برای آن "جوان" که آنها را انجام داد، خطا نبوده اند، بلکه زیباترین حقایقی بودهاند که باید بدانها عمل مینمود.
|
|
| حبس ابد |
| ساعت ٥:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸ کلمات کلیدی: |
|
حبس ابد که تا ابد نیست! "ابد" هم که به این کوتاهی نیست! حتی با نسبیت انیشتین هم، بیست سی سال خیلی کم داره تا بشه "ابد".
|
|
| نظامهای ارزشی، نظامهای حقوقی |
| ساعت ٥:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٦ کلمات کلیدی: |
|
سفر یکنفر به نام کاسپین ماکان به اسراییل موضوعی چنان مهم شده که تقریباً تعداد بسیار زیادی از سبزها در مورد آن نظر دادهاند، اما آنچه که در این مورد قابل توجه است، نسبت سنگینیِ چگالی نظردهندگان از جناح مذهبی جنبش سبز است. کافیست با گوگل دنبال این موضوع بگردید تا ببینید که این سفر چگونه حساسیت نیروهای مذهبی ما را برانگیخته ولی با بیتفاوتی نیروهای لاییک جنبش سبز مواجه شده است. این شخص ماههاست که از ایران خارج گشته و به کلی از کشورها سفر کرده است اما این، سفر او به "اسراییل" بود که اینهمه قیل و قال بپا کرد. فراموش نکردهایم که چندی پیش همین موضوع سفر به اسراییل برای "حسین درخشان" هم پیش آمد. اما حتی مخالفین او در اپوزیسیون هم سعی نکردند او را بدلیل این سفر محکوم کنند و چه بسا که پس از دستگیری حسین درخشان و تحت فشار قرار گرفتناش از سوی جمهوری اسلامی، همینان به حمایت از او برخاستند و به درستی نوشتند که:« سفر به اسرائیل از نظر جمهوری اسلامی جرم است، ما که جمهوری اسلامی نیستیم، ما باید از کسی که به این جرم دستگیر می شود دفاع کنیم.»(ابراهیم نبوی) اما در مورد سفر ماکان به اسراییل، موضوع ناگهان خیلی ناموسی میشود و فراوان افرادی بر او میتازند و حتی برخی این موضوع را دستاویزی میسازند تا به اختلافات عاطفی و درونی دو انسان عاقل و بالغ (او و ندا) بپردازند که اینها اصولا با هم بودند و یا نبودند!!! هنوز با هم رابطه عاطفی داشتند و یا نداشتند؟ آیا قلبی در سینه شکافته شدۀ "ندا" برای ماکان میتپید یا نه؟... با کدام ابزار سنجش میتوانیم به واقعیات اینگونه امور برسیم؟ و تازه به چه درد ما میخورد این دخالت در رابطه خصوصی افراد؟ آیا ما میتوانیم به کنه "نیت" مردم پی ببریم و بطوری واقعی بدانیم که این جناب ماکان ازین قضایا قصد سوءاستفاده دارد یا نیتش پاک است؟؟؟ اینگونه نفوذ به درون افراد و کنکاش در آن زوایای پنهانِ روحی، علیرغم ناشدنی بودنش اما همیشه از جانب فراوان افرادی پیگیری شده است و شاید هزاران سال است که همیشه در مورد نیت این و آن سخن میگوییم بدون اینکه از خود بپرسیم براستی میزان صحت و سقم این کشف و شهود ما تا چه حدودیست؟ مگر میشود نیت افراد را بطور دقیق کشف کرد؟ آیا این همان حکایت "هرکسی از ظن خود شد یار من" نیست که "از درون من نجست اسرار من"؟ اما درین میان به روشنی میبینیم که این نوع واکنشها عموما مبتنی بر در نظر گرفتنِ "ذهنیت" و حساسیتِ حاکمان جمهوری اسلامی نسبت به کشور اسراییل است. اینکه مفهوم "صهیونیسم" از کانال جمهوری اسلامی در ذهن ما ایجاد شده است جای هیچ شک و شبههای نیست و حتی معنی آن در ذهن ما نیز همانیست که جمهوری اسلامی آن را میخواهد در اذهان جا بیاندازد. بعنوان چیزی نژادپرستانه که منادی برتری قوم یهود است. (تناقض کوتاه آمدن از مفهوم "نژاد" در آغاز جمله تا مفهوم "قوم" در نیمه دوم جمله به عهده من نیست!!! هنوز تصمیم نگرفتهاند که اینها نژادند یا قوم یا صرفا یک آیین و دین) اما براستی ما را چه شده است که در مواردی مانند اعتراض به هزار و یک جرم و جنایت و کثافتکاری و دزدی و غارت و چپاول مردم و میهن، حساسیتهای رژیم را نمیپذیریم و در نظر نمیگیریم و در خیابانها برابر آن میایستیم اگر چه که حتی به گلوله ببندندمان. اما در مورد اسراییل فوری تابعی میشویم از ذهنیت جمهوری اسلامی. نظامی که حتی حاکمان و نمایندگان خودش در موارد عدیدهای با نمایندگان دولت اسراییل ملاقات داشتهاند و آخرین نمونهاش عکسهای لو رفتۀ ریاست فدراسیون تکواندو. گویی این سیستم "ارزشی" که جمهوری اسلامی بپا کرده و حتی خودش هم جدی نمیگیرد را دوستان سبز ما خیلی جدی گرفتهاند. عزیزان، در سیستم ارزشی جمهوری اسلامی بر کدام نقطۀ قابل اتکا میتوانید تکیه کنید که این مورد، دومیاش باشد؟ در ثانی، مگر همراه با سبز شدنِ جنبش و میهنمان، بارها بر این امر اذعان نکردیم که این جنبش صرفا یک جنبش سیاسی نیست؟ بلکه یک جنبش فرهنگی و اجتماعی نیز هست! حالا چرا از بسط دادن دامنۀ فرهنگی این جنبش غفلت میورزیم؟ آیا هنوز هم میخواهیم این جنبش سبز را نیز در دامن یک نظام ارزشی رشد بدهیم؟ که عدهای مفسر بتوانند خیر و شر مردم را تشخیص دهند و "محتسبانه" از مردم حسابکشی کنند؟ چرا نمیخواهیم ازین فرصتها استفاده کرده و برای همیشه و به مانند باقی جهان متمدن، سیستم رفتاریمان را از "ارزشی" به "حقوقی" رشد بدهیم؟ اینکه امروز ماکان و فردا دیگری و دیگری مورد "افشاگری" ما قرار بگیرد که:"ماکان نامزد ندا نبود." و دیگری چنان بود و آن سومی هم که چنین! اینها بر هم زدن همان کلاف سر در گم هزاران ساله است. کلافِ سیستمهایی که بر زمین استوار نبودند و سرمنشاءشان در جاهای تاریکی از سپیدهدمان تاریخ بشریست و طبیعتا امروزه ناتوان هستند از پاسخ دادن به نیازهای امروزین روابط اجتماعی ما. ازین فرصت استفاده کنیم، بیاییم و با تاکید بر حقوق شهروندی و حقوق بشر، بنیان رابطه با شهروندانمان را از آسمان جدا کرده و بر زمین بگذاریم. روابطمان را بر مبنای "حقوقی" تعریف شده استوار سازیم. اسراییل در یک سیستم ارزشی کشوریست ظالم و قاتل مسلمین و نژادپرست و غاصب و ... اما همین کشور در سیستمی حقوقی، کشوریست برابر حقوق با بقیه کشورهای عضو سازمان ملل متحد که چگونگی رابطه بین کشورها را در اساسنامهاش به روشنی توضیح داده است. بر اساس نگرش مبتنی بر سیستم ارزشیست که "ماکان" با سفر خود به اسراییل، به سرزمین دشمن رفته و احتمالا از موساد پول گرفته و به شغل شریف جاسوسی هم مبادرت میورزد. ولی بر مبنای یک سیستم حقوقی، سفر به اسراییل چیزیست مانند سفر به بلژیک و نه اعماق جهنم. اینکه با شیمون پرز ملاقات کرده هم چیزیست در حد و حدود ملاقات با هر رئیس دولت دیگر. آیا سخنانی که گفته و خود را نماینده مردم ایران و سفیر صلح نامیده، چیزی بیشتر از تعارفاتیست در عرف چنین ملاقاتهایی؟ کیست که ادعای نمایندگی او را از جانب مردم ایران جدی گرفته باشد؟ حتی خود شیمون پرز هم خوب فهمیده که منظور طرف این است که مردم ما با مردم و دولت اسراییل هیچ مشکلی ندارند. سخنان خام یک جوانِ خام کجا و سخنان سردمداران حکومت کجا که شب و روز با دروغهای عجیب و غریب و رفتارهای غیرانسانی باعث آزار مردم خودمان و هراس دنیا شدهاند؟ در کجای دنیای متمدن، سفر یک جوان به یک کشور و ملاقات با رئیس دولت آن کشور را "اپوزیسیون" با متر و معیارِ "پوزیسیون" و حاکمیت اندازه میگیرد؟ آنانکه کار او را سببِ آسیب زدن به جنبش سبز قلمداد میکنند، آیا بواقع این "جنبش" را دست کم نگرفتهاند؟ چرا ما ازین موارد استفاده نمیکنیم که سیاست خارجی جنبش سبز را نه بر اساس فرضیاتِ ارزشی، بلکه بر اساس صرفِ "منافع ملی" و حقوق بینالمللی تعریف کنیم؟ همانگونه که در مورد "حسین درخشان" گفتیم ما که جمهوری اسلامی نیستیم، الانهم باید همان موضع را بگیریم، و از هراسِ تبلیغات جمهوری اسلامی به دامِ ضدیت با حقوق شهروندان و حقوق بشر نیافتیم. این تازه آغاز راه است، در آینده ای نه چندان دور شما باید با صراحت در مورد حقوق اقلیتهای دینی و قومی و جنسی و ... اعلام موضع کنید. از همین حالا این تخم لق را در دهان جمهوری اسلامی نگذارید که او تعیین کنندۀ مبناهای رفتاری ما باشد.
|
|
| جنبش سبز و حقوق بشر |
| ساعت ۱٠:٠۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٤ کلمات کلیدی: |
|
نوشتاری پیرامون "قیمومیت بر جنبش ما" جنبش سبز مردم ایران اگر چه ظاهراً واکنشی بود به رایدزدی حاکمیت جمهوری اسلامی، اما کدام عقل سلیم است که نداند اینجنبش، رهایی نفسِ در سینه حبس شدۀ اعتراضات سرکوب گشتۀ سی سال اخیر است. جمهوری اسلامی در پیشاپیش تمامی نیروهایی ایستاد که در یکصد سال اخیر ناقض حقوق مردم ایران بودهاند و بهمین جهت شاید جنبش سبز دیگر نمیتوانست در اندازههای جنبش مردم در مقطع انقلاب بهمن باقی بماند و باید به جنبشی ارتقاء مییافت که سرکردگی تمامی جنبشهای یکصد سال اخیر را برای اعاده حقوق مردم بر عهده گرفته باشد. این شاید رمز متفاوت بودن جنبش سبز با جنبشهای تاکنونی مردم ما باشد. اینکه مردم ما در اثر بیسوادی و ناآگاهی، آشنا به حقوق اولیه خود نبودند و نیروهای حاکم نیز، در راستای اهداف خود تمایلی به آشنا کردن آنان با این حقوق نداشتند، امری روشن است. اما در سی سال اخیر متاسفانه با وجود پیدا شدن این آگاهی در بخش وسیعی از مردم بر حقوق خود، تعرضی علنی و بسیار خشن به این حوزه را مشاهده میکنیم. سرکوب و نقض حقوق اجتماعی در دوران جمهوری اسلامی قابل مقایسه با هیچ زمانی در دوران پس از انقلاب مشروطه نیست. دیکتاتوری شاه در مقایسه با کشت و کشتار و سرکوبهای این دوران، بازیچهای کودکانه بیش نبود. اما بهر حال از دوران مشروطه به بعد، مردم در پی مبارزات خود، به محدود کردن قدرت سیاسی همت گماردند و برای تعیین محدودههای قدرت سیاسی به تدوین "قانون اساسی" پرداختند که مبتنی بر وظایف و اختیارات "قدرت دولتی" در قبال مردم است. گر چه که به دلیل فقدان نهادهای مدنی که باید از دل این انقلابها بیرون میآمد؛ و پس از خوابیدن شور انقلابی اولیه و پراکنده شدن نیروهای مردم، دولتها در محدودۀ آن قوانین باقی نماندند و بر مسند دیکتاتوری و حتی در مواردی بر اریکۀ استبداد تکیه زدند. اما امروز با جنبشی روبروییم که بر این بیقانونی دولتی شوریده است، در صدد آن است که این غول را به کنترل مردم درآورد. ولی تا زمانی که خود به زبانی روشن و صریح و بیلکنت در بارۀ متر و معیارهای خود سخن نگوید بیم آن میرود که دوباره تمامی رشتهها پنبه شود و استبدادی دیگر در لباسی نو بر مردم تحمیل گردد. اینکه همین امروز، نیروهایی در درون جنبش سبز، ادعای ارث و میراثی خاص برای خود میکنند و سودای تعیین تکلیف برای دیگر سبزها را دارند نگرانکننده است. هر چه میگذرد کراهت و زشتی این گونه رفتار آزاردهندهتر میشود. اینکه میرحسین موسوی منادی تکثر و پذیرش تنوع درون جنبش سبز است چیز بسیار ارزندهایست اما کافی نیست. جنبش سبز نمیتواند تحت پوششِ "تکثر" به هر نیروی انحصارطلب و مستبد و خودمحوربین، میدان تاختو تاز در درونش را بدهد. دامنه تکثر باید تعریف شود، حتی در دموکراتترین جوامع نیز نیروهایی که در صدد استفاده از دموکراسی برای رسیدن به قدرت و پس از آن، کودتا علیه همان دموکراسی باشند نیز با محدودیتهایی مواجهند. دموکراسی نردبامِ به قدرت رسیدن دشمنانش نمیشود. آری باید تنوع را پذیرفت ولی آیا در این تنوعِ جنبش سبز، "ذوب شدگان در ولایت مطلقه فقیه"(از هر نوعاش) هم جا دارند؟ آنان که مردم را به خودی و ناخودی تقسیم میکنندچطور؟ شاید این طبیعی باشد که برخی از نیروهای پرورش یافته در درون یک سیستم استبدادی و ایدئولوژیک بخواهند همان سیستم را اما اینبار بنوعی "خوب" و "مطلوب" بازسازی کنند، ولی این کلیت جنبش سبز است که به چیزی کمتر از یک نظام دموکراتیک مبتنی بر منشور حقوق بشر رضایت نمیدهد، اگر چه که رسیدن بدان طول بکشد ولی هیچگاه ازین سمت منحرف نخواهد شد. اگر حتی رهبرانی مانند میرحسین و کروبی و خاتمی و رهنورد نخواهند در اینمورد با صراحت سخن بگویند اما ما سبزها وظیفه داریم که در این باره لکنتزبان را کنار بگذاریم و صریح درین مورد موضعگیری کنیم. آری اینکه امر تکثر و تنوع از نامحدودی در بیاید و شامل هر کسی و هر نیرویی نشود، این خطر را دارد که نیروهایی در واقع مدافع حقوق مردم را نیز به کنار نهد. یعنی کسی بیاید و در مقام قضاوت بنشیند و بر اساس تمایلات و سلایق خود به ارزیابی بپردازد. آنان را که موافق اویند را به درون حریم حرم راه دهد و منتقدین را راه ندهد، که سهل است، پاپوش هم برایشان بدوزد. تاریخ ما پر است ازینگونه خودی و غیرخودی کردنها. اما باید برای این درد چارهای معقول یافت، نمیتوان با هراس از تضییغ حق عدهای، دروازه را باز گذاشت برای ورود هر باب و نابابی. اتفاقا همین انحصارطلبان هستند که در نبود پرنسیپها و با استفاده از روابط، به درون میخزند و خود را در موقعیت "شورای نگهبان" برای قلع و قمع قرار میدهند. در فقدانِ متر و معیارِ درست برای تعیین و تعریف نیروهای درون جنبش سبز، لازم به نبوغ چندانی نیست، زمینگیری این حرکت را پیشبینی کردن. ما باید بدانیم که حداقلهایی که ما را به هم پیوند میدهد در کجاست؟ البته در اینجا به موضوعی بسیار ظریف باید تاکید کرد: سخن از زبان داخل جنبش است. در این است که چه قاعده و قانونی، روابط ما سبزها را با هم تعیین میکند. این قاعده و قانونِ فعلا داخلی، الزاما متناسب با برآیند نیروها برای سیاستِ کل جنبش سبز در برابر حاکمیت و سایرین میتواند نباشد. اما ما تا نتوانیم زبانی برای خود و در میان خودمان بیابیم، چگونه میتوایم با دیگران سخن بگوییم؟ بپیشنهاد من برای یافتن زبان مشترک و پیشگیری از تشتت در میان صفوف نیروهای جنبش سبز، پایبندی تمامی آنان به "اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" است. شاید ما نتوانیم حاکمیت جمهوری اسلامی را در کوتاه مدت به رعایت مفاد این منشور وادار کنیم، اما حداقل میتوانیم آن را بعنوان متر و معیار درونی جنبشمان به رسمیت بشناسیم و اطمینان کنیم که این معیار سنجش، چیزی جناحی و مخصوصِ یک اندیشه و ایدئولوژی و جهانبینی نیست. بیانگر منافع قشر و طبقۀ ویژهای نیست و اعتباریست مسلم برای بشریت امروزی. چه زود و چه دیر باید این منشور در تمام روابط اجتماعی ما جاری شود و چه بهتر که جنبش سبز با رسمیت دادن به این امر، افتخاری بر افتخارات خود بیافزاید. زیرا بکار گرفتن هر میزان سنجش دیگری در روابط درونی جنبش سبز، این شائبه را دامن خواهد زد که گروهی خواستار "محدود" کردن گروهی دیگر است. تصریح بر این منشور بعنوان مبانی اعتقادی و رفتاری ما و "معیار" قرار دادن آن سبب میگردد که عدهای برای خود حقوق ویژه در درون جنبش سبز قائل نشوند. و یکبار برای همیشه خواهیم گفت که: «برای ورود به صفوف جنبش سبز، باور به منشور حقوق بشر الزامیست.» هر آن سخنی که با محتوای این منشور در تضاد باشد از ما نیست. این منشور بیانگر دو خاستگاه "تاریخی" و "سیاسی" ما نیز هست. فراموش نمیکنیم که اولین مردمی بودیم در دوهزار و پانصد سال پیش به تدوین اولین منشور حقوق بشری پرداختیم. و حالا نیز در پی ایجاد جامعهای هستیم که قوانین حاکم بر آن، با این "منشور حقوق بشر" هیچ منافاتی نداشته باشد. آنکس که این "منشور" را قبول ندارد "سبز" نیست. ما در کنار کسی نمیایستیم که در ذهنش به برابر حقوقی تمامی شهروندان باور نداشته باشد. ما دیگر زیر پرچم هیچ "دیکتاتوری" سینه نمیزنیم. مفاد بیانیه حقوق بشر، خط قرمز جنبش سبز ماست.
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |




