
همگان در برابر "قانون" یکسانند و درین عرصه نباید تفاوتی در میان دانا و نادان، و زن و مرد، سالم و ناخوش، پیر و جوان گذاشته شود.
اما عرصه "اخلاق" را قواعد دیگری میگرداند. درین عرصه، "وضعیت" هر کس تعیین کننده میزان تعهدات او به اخلاق میگردد. مثلا از جوانان چندان توقعی نمیرود که از پیران؛ و با گفتن "جوان است و جاهل" موضوعات فراوانی حل میشود. بر دیوانه و ناخوش آن قیودی نیست که بر سالم.
اما یکی از مهمترین شاخصهای تفاوت درین عرصه را "دانایی" میدانم. برای هر انسانی که داناتر است، اخلاق گستردهتر میشود. اگر برای یک آدم کاملا عامی و بیسواد با تجربه زیست در یک ده کوره، اخلاق تا کرانههای خانواده و حداکثر روستایش گسترش مییابد، اما برای یک شهروند دانای دهکدۀ جهانی، مقولههایی مانند "سلامت محیط زیست"، "پاکیزه نگهداشتن اتمسفر زمین"، و "سلامت روان جهانی"، "پایبندی به حقوق بشر"،" نسلهای آینده بشری" و امثالهم هم مطرح هستند.
دانایی و به تبع آن "انتزاع" بما کمک میکند که بتوانیم از وضعیت جغرافیایی خود، دورتر را نیز ببینیم و از زمان تاریخی خود نیز برکنده شده و تعهداتی را برای آیندگانمان از هم اکنون بر دوش بگیریم.
نمیتوان منکر شد که امروزه، حتی موضوع اخلاق از نوع انسانی هم فراتر رفته و به جانوران و گیاهان نیزتعمیم یافته است و البته نه صرفاً بعنوان بخشی از "محیط زیست" و برای ما، بلکه بعنوان "حقوقی برای حیوانات" و حتی رفته رفته برای گیاهان. امروزه روز آزار حیوان خانگی به همان اندازه "بیاخلاقی"ست که اذیت کودک خانواده.
اخلاق را نگهبانی از منافع همزمان "خود و جامعۀ بشری" میدانم. رعایت تناسب بین "خود" و "دیگران" برخاسته از همان "دانایی"ست. بیاخلاقی از آنجایی آغاز میشود که خود را فدای دیگران میکنیم، و یا دیگران را فدای خود.
اخلاقی که پایه در آسمانها داشت، بر شانههای خردمندی انسانی میایستد.