پرگار بهرام

Pargar Bahram

فاجعه ژاپن و ما سبزها
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی:

جنبشی به نام جنبش سبز در کشورمان شکل گرفته که تفاوتش با جنبشهای دیگر درین است که نه تنها خواستار و در پی نوعی حکومت دموکراتیک است بلکه خواهان بازگشت مردم ایران به آغوش خانواده جهانی نیز هست.


جمهوری اسلامی در طی سی و چند سال عمر خود، و به ویژه در چند سال اخیر، توانسته است با تغییر دادن نگرش ملی، مردم ما را از جهان معاصر جدا کرده و به گوشه‌های مورد نظرش در تاریخ‌های دور و نزدیک پرتاب کند. یعنی نه تنها حکومت ایران در جهان منزوی شده است، بلکه مردم ما نیز همدلی چندانی با جهان معاصرشان ندارند. یکی از گواه‌هایم بر این ادعا، بی‌تفاوتی‌مان در برابرِ فاجعه جهانی و زیست‌محیطی اخیر در ژاپن است.


موضوع زلزله و سونامی و در پی آنها انفجار در نیروگاه اتمی فوکوشیما‌، دلنگرانی بزرگ جهان امروز را تشکیل می‌دهد. روزنامه و رادیو یا تلویزیونی نیست که اولین و مهمترین خبرش فاجعه در ژاپن نباشد. به وضوح می‌توان در سیما و ذهن مردمان اغلب کشورهای جهان، ابراز همدردی و نگرانی و دلمشغولی‌شان نسبت به این موضوع را دید.
این اهمیت تنها از بعد انسانی‌اش نیست که ده‌ها هزار انسان به زیر آوار گل و لای حاصل از سونامی مانده و مدفون شده‌اند، بلکه از آن روست که زلزله ی اخیر تبعات ناگوار دیگری هم دارد. از کنار تبعات اقتصادی‌اش شاید بتوان خاموش گذشت که به هم خوردن ریتم سومین اقتصاد بزرگ جهان، مطمئناً نمی‌تواند نامحسوس و بدون تلفات باشد؛ اما نمی توان از کنار فاجعه زیست محیطی سرزمینی که هنوز از عوارض تشعشعات انفجار بمب‌های اتمی دوران جنگ دوم جهانی خلاص نشده، در سکوت و بی‌تفاوتی گذشت.


اینکه در عبور از فصل سرد به فصل بهار، باد و طوفان بیشتری در منطقه در حال وزیدن است و می‌تواند ذرات رادیوآکتیو را به نقاط دیگر و دورتری برساند؛ وضعی که می‌تواند به فاجعه‌ای بسیار بزرگتر از چرنوبیل بیانجامد. و اینکه بدون همین رهایش ذرات رادیوآکتیو هم، محیط زیست ما با مشکلات عدیده و بزرگی روبروست، جایگاه بس مهم و فاجعه‌بار وقایع اخیر ژاپن را به روشنی می‌نمایاند؛ رویداد تلخی که می‌توان ساعت‌ها و روزها در باره آن سخن گفت. اما نکته مورد تاکید این یادداشت، واکنش ما به عنوان اعضای جنبش سبز و آحاد جامعه ایرانی، در برابر این رخداد و وضع جهانی‌ست.


ما به تبع سیاست‌های نکبت‌بار دولتی، از تمامی جهان منفک شده ‌بودیم و هیچ وجه مشترکی بین خودمان و جهان نمی‌دیدیم و بعنوان یک ملت و مردمان، "در خیر و شرش" شرکت نمی‌کردیم؛ اما باید این روند انزوا پایان یابد. ما باید به آغوش خانواده جهانی‌ باز گردیم. باید دغدغه‌هامان از همان جنس دغدغه‌های جهانی باشد. باید با شادی‌ها و غم‌های جهان نبض‌مان بزند. ما اهالی سیاره‌ای دیگر نیستیم. همچنان که جهان با ما برای نداها و سهراب‌ها و ترانه‌هامان اشک ریخت، ما هم باید برای مردمان جهان، "دلی برای تپیدن" داشته باشیم. این تغییر در" سیاست" رخ نمی‌دهد، که بخواهیم "حمایت" یا "محکوم" کنیم، بلکه تغییری ا‌ست در عواطف رو به خاموشی ما. در برابر مرگ نه می‌توان حمایت کرد و نه می‌توان محکوم نمود؛ بلکه فقط باید نشان داد که ما هم با جهان همدردیم و سوگواری‌مان را به عنوان عضوی از خانواده جهانی اعلام کنیم.
جنبش سبز باید به هر شکل تاسف و تاثر عمیق خود را از این فاجعه اعلام ‌دارد و با مردمان آسیب دیده ژاپن همدلی و اعلام همدردی ‌نماید.

 

http://www.rahesabz.net/story/34246/


 
فاجعه در ژاپن و میزان آدمیت ما
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

وای که ما چقدر آدمیم! آمده ایم و در جهانِ فکری خودمان، آدم های مرده را به شهید و غیرشهید تقسیم کرده ایم و برای یکی نوحه سر می دهیم و برای دیگری بیخیال می شویم.

بابا جان، این تقسیم بندی ذهنی ماست و نه بیشتر. همچنان که ندا و سهراب و ترانه، حیف بود بمیرند، این ده ها هزار مانده به زیر آوار سونامی هم حیف بود بمیرند، جان آدمیزاد چیز کمی نیست. آدم، آدم است، بلگ چغندر نیست.


 
اینجا ژاپن است.
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳  کلمات کلیدی:

دلم را غم گرفت. هیچگاه در زندگی ام خیالش را هم نمی کردم که با این مردمان زردپوست و چشم بادامی اینهمه پیوند عاطفی داشته باشم.

هیچگاه خیال نمیکردم که از دردشان دردم بگیرد و با غصه هاشان، اندوه ببردم.

در خواب هم نمی دیدم که از گریه شان گریه ام بگیرد و با زاری هاشان زار بزنم.

همیشه خیال می کردم که ژاپن خیلی دورتر از آن است که ربطی به من پیدا کند.

اما حالا میبینم که...

با انفجار در نیروگاه اتمی فوکوشیما، چشمانم بادامی نشد، اما دلم در زیر خروارها گل و لای سونامی جهان مدفون شد.

وای...

اینجا ژاپن است.


 
ایرج افشار درگذشت.
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۸  کلمات کلیدی:

کمتر آدمی میتوان یافت با ویژگی های علمی و پژوهشی او.  

    از روزگاران دانشجویی، نامش را شنیدم. بعنوان کسی که در عرصه های تاریخ شناسی و ایران شناسی و کتابشناسی نظیری ندارد. کسی از سلالۀ علامه قزوینی ها و....

امروز چهارشنبه پس از یک دوره بیماری در سن هشتاد و پنج سالگی درگذشت و حیف و صد حیف...

 

در یادداشتی از "خبرنامه گویا" شرحی مختصر در باره این بزرگ آمده است:

ایرج افشار که امروز (چهارشنبه، ۱۸ اسفندماه) در سن ۸۵سالگی از دنیا رفت، در طول زندگی‌اش خدمات فراوان و شایان توجهی را به فرهنگ ایران کرد.

به گزارش خبرنگار بخش فرهنگ و ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، افشار که مدتی بود از بیماری رنج می‌برد، از شامگاه ۱۲ اسفندماه در بخش مراقبت‌های ویژه‌ی بیمارستان جم بستری بود.

این تاریخ‌پژوه، نسخه‌شناس، ایران‌شناس و جهانگرد کتاب‌های زیادی را در حوزه‌های مختلف از خود به جا گذاشته است.

نسخه‌شناسان پیشکسوتی ایرج افشار را استاد بی‌بدیل خویش می‌دانند؛ مردی که اگر نبود همت والایش، هم‌اکنون بسیاری از نسخه‌های خطی این دیار در موزه‌ها و ممالک این‌سو و آن‌سوی دنیا زیور موزه‌ها می‌شدند و آیندگان این سرزمین از این‌همه گنجینه بی‌بهره می‌ماندند.

ایرج افشار، فرزند دکتر محمود افشار، متولد ۱۶ مهرماه سال ۱۳۰۴ در تهران بود. آموزش‌های دبستانی و دبیرستانی را در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۴ در دبستان زرتشتیان و شاهپور تجریش و دبیرستان فیروز بهرام سپری می‌کند. همچنین در فاصله سال‌های ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵ در سمت مدیر داخلی مجله «آینده» فعالیت می‌کند. سال ۱۳۲۸ با ارائه رساله‌ «اقلیت‌ها در ایران» از دانشکده حقوق دانشگاه تهران، رشته حقوق قضایی، فارغ‌التحصیل می‌شود؛ درحالی‌که هیچ‌گاه از کسب علم و دانش و انتقال آن به سایران کوتاهی نمی‌کند. همکاری با مجله «جهان نو» به صاحب‌امتیازی حسین حجازی، استخدام در وزارت فرهنگ به‌عنوان دبیر دبیرستان‌ها، کتابداری در کتابخانه‌ی دانشکده حقوق به تشویق محسن صبا و محمدتقی دانش‌پژوه، سردبیری مجله «مهر» به صاحب‌امتیازی مجید موقر، بنیادگذاری مجله «فرهنگ ایران‌زمین» با همکاری محمدتقی دانش‌پژوه، منوچهر ستوده، مصطفی مقربی و عباس زریاب خویی و سردبیری مجله «سخن» به صاحب‌امتیازی پرویز ناتل ‌خانلری، مدیریت مجله «کتاب‌های ماه» (نشریه انجمن ناشران که با همکاری مؤسسه انتشاراتی فرانکلین منتشر می‌شد)، قائم‌مقامی موقت مدیرعامل بنگاه ترجمه و نشر کتاب، گذراندن دوره آموزشی و تجربی کتابداری یونسکو در اروپا، همکاری در تاسیس «کلوب کتاب» - که بعد «انجمن کتاب» نام گرفت -، تدریس مواد کتابداری در دانش‌سرای عالی وابسته به دانشگاه تهران، مدیری و سردبیری مجله «راهنمای کتاب» (به‌ صاحب‌امتیازی: دکتر احسان یارشاطر)، دبیری «انجمن کتاب»، تأسیس «نشریه نسخه‌های خطی» کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (با همکاری محمدتقی دانش‌پژوه)، ریاست کتابخانه دانش‌سرای عالی، ریاست کتابخانه ملی (تاسیس شعبه ایران‌شناسی - ایجاد کتاب‌شناسی ایران و آغاز فهرست‌نگاری نسخه‌های خطی آن‌جا به‌همت عبدالله انوار)، بازگشت به تدریس در دانش‌سرای عالی، بازگشت به دانشگاه تهران و ریاست مرکز تحقیقات کتاب‌شناسی، فهرست‌نگاری مجموعه کتاب‌های چاپی فارسی دانشگاه‌ هاروارد (آمریکا)، مدیر فنی دوره کتابداری «شورای خواندنی‌های نوسوادان» (کمیسیون ملی یونسکو)، ریاست اداره انتشارات و روابط فرهنگی (بعدتر به‌نام اداره انتشارات و روابط کتابخانه‌ها تغییر یافت)، ریاست کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، تدریس نهادهای اجتماعی تاریخ ایران در دانشکده علوم اجتماعی، تاسیس مجله «کتابداری» - نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران -، ریاست مرکز ملی کتاب وابسته به کمیسیون ملی یونسکو، دانش‌یاری و سپس استادی رشته تاریخ (اسناد تاریخی و تاریخ‌های محلی) در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، همچنین تدریس در دانشکده علوم تربیتی (نسخه‌های خطی در رشته کتابداری)، مدیریت مجله «ایرانشناسی» - نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران -، دبیری ثابت کنگره تحقیقات ایرانی (نه دوره سالانه)، سرپرستی انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار، تاسیس «سازمان کتاب» (به‌طور مستقل)، انتشار مجله «آینده» (از دوره پنجم آن به‌مدت ۱۵ سال)، ایجاد نام‌واره «دکتر محمود افشار» (بعد از مرگ پدر از انتشارات بنیاد موقوفات و از جلد یازدهم، نام پژوهش‌های ایران‌شناسی بدان داده شد)، تدریس در دانشگاه برن (سوییس)، فهرست‌نگاری نسخه‌های خطی فارسی کتابخانه‌ی ملی اتریش (وین)، و ایجاد «دفتر تاریخ» برای نشر اسناد و رساله‌های کوچک از انتشارات بنیاد موقوفات، از فعالیت‌های او بوده است.

ایرج افشار همچنین در طول سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۸۰ در برخی مرکزها عضویت داشته که عبارت‌اند از: انجمن ایران‌شناسی (به ریاست ابراهیم پورداود و دبیری دکتر محمد معین)، انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی وابسته به کمیسیون ملی یونسکو (از موسسان بوده)، شورای کتابخانه‌ وزارت امور خارجه، کمیته تشکیل بایگانی کل کشور از طرف کمیسیون ملی یونسکو، شورای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، شورای «موسسه تحقیق در ادبیات و زبان‌های ایرانی» (وزارت فرهنگ و هنر)، هیات انتخاب کتاب (وزارتخانه‌های فرهنگ - آموزش و پرورش - فرهنگ و هنر)، شورای اجرایی «مرکز تحقیق و معرفی تمدن و فرهنگ ایران» (وزارت فرهنگ و هنر)، هیات موسسان انجمن ایرانی تاریخ علوم و طب، شورای کتابخانه‌های عمومی تهران، کمیته جایزه‌ی کتاب سال، انجمن کتابداران ایران، هیات اجرایی «انجمن تاریخ» وابسته به فرهنگستان «زبان و ادب» (دبیر آن هم بوده)، هیات امنای کتابخانه‌ی اهدایی مجتبی مینوی به «بنیاد شاهنامه»، هیات امنای چاپ آثار سیدمحمدعلی جمال‌زاده سپرده به دانشگاه تهران، نظارت استصوابی خوابگاه اهدایی محمدصادق فاتح به دانشگاه تهران، هیات امنای «بناید فرهنگ ایران»، شورای عالی «سازمان اسناد ملی ایران» هیات موسسان «انجمن آثار ملی» انجمن ایران‌شناسی اروپا، شورای تولیت موقوفات دکتر محمود افشار (از متولیان منصوص)، موسسه مطالعات آسیا مرکزی و غربی دانشگاه کراچی (عضو افتخاری بوده)، هیات کارشناسان بنیاد میراث اسلامی (الفرقان - لندن)، هیات ناظران دانش‌نامه ایرانیکا، هیات امنای کتابخانه اهدایی دکتر علی‌اکبر سیاسی به دانشگاه یزد، انجمن مطالعات ایرانی در آمریکا (عضو افتخاری بوده)، شورای علمی دایرة‌المعمارف بزرگ اسلامی، شورای عالی مشاوران کتابخانه ملی (ایران)، شورای علمی «نامه بهارستان» (مجله مطالعات و تحقیقات نسخه‌های خطی) و شورای ناظران مجله (ایتالیا).

فرزندان افشار - زنده‌یاد بابک، بهرام، کوشیار و آرش افشار - در کتاب «فهرست موضوعی» (از چاپ‌کرده‌ها و نوشته‌های ایرج افشار) که در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳) در لس‌آنجلس آمریکا توسط انتشارات Printup Graphics منتشر کرده‌اند، فهرست کاملی را از تصحیح‌ها، تالیف‌ها، رساله‌ها و مقاله‌های انجام‌شده توسط پدر در فاصله سال‌های ۱۳۲۳ تا ۱۳۸۱ ارائه داده‌اند.

«اسکندرنامه»، «انجونامه»، «پرونده صالح»، «گاه‌شماری در ایران قدیم»، «ریاض‌الفردوس» و «جستارها درباره نسخه خطی» ازجمله نزدیک به ۳۰۰ عنوان کتاب منتشرشده‌ی افشار در زمینه‌های تصحیح، تألیف و ترجمه هستند.

 


 
روز جهانی زن مبارک باد.
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی:

 


 
میر ماه است و ...
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠  کلمات کلیدی:


 
دیوارها فرو میریزند.
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩  کلمات کلیدی:


 
بحثی در تاکتیک بزرگداشت‌ها
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢  کلمات کلیدی:

تظاهرات بیست‌ و پنجم بهمن بخون کشیده شد. سروهایی بخاک افتادند و یاران و همراهان سبز آنان روز اول اسفند را برای بزرگداشت یاد این جوانان میهن اختصاص داده‌اند.

براستی که جنبش‌های مردمی در روند روزمره خود، هر روزه به راه‌هایی تازه‌تر و کاراتر برای پیش‌رفتن دست می‌یابند؛ و حال این روز هفتم برای بزرگداشت عزیزان سبزمان.

اگر جنبش سبز برای هر جنایتِ رژیم، تاوانی سخت را بر او تحمیل کند مطمئناً رژیم در انجام حرکات خویش بیشتر دقت خواهد کرد. و از قضا همین بزرگداشت هفتم کشته‌شدگان اردوگاه سبز ما، تحمیل هزینه‌ای بر رژیم است تا که بداند نمی‌تواند بدون پرداختن هزینه، به انجام چنین وحشیگری‌ها و کشتارهایی بپردازد.

 

هراس ما، بهترین بستر امنیت و آرامش کودتاچیان برای انجام جنایت است. اما بالاخره در جایی هم ما باید بر این هراس‌مان غلبه کنیم، اگر مزدوران رژیم برای "پول" و "مقام" و موقعیت‌های رانتخوارانه می‌جنگند، ما برای آزادی مبارزه می‌کنیم، ما باید این "آرمانخواهی انسانی"‌مان را همچون آفتابی بر سر دست بگیریم و با نور آن چشم این خفاشان شب‌پرست را بیازاریم.

اینکه برخی‌ها، دوست دارند که تاب و تحمل جنبش سبز بسر آمده و از راه "عدم خشونت" خویش منحرف شود، صرفا نشانی از کم‌طاقتی‌ست. آنان بدین امر توجه نمی‌کنند که ما از "فرهنگ خشونت" بیش از این رژیم کودتاگر آسیب دیده و خواهیم دید. ما بر سر راهِ رهایی از دست این جانیان، باید ریشۀ درخت فرهنگ خشونت‌پروری را نیز از بنیان برکنیم. ما در فردای آزادی خود، نیازمند این فرهنگ "ضدخشونت" و مدارا هستیم. نباید در روز آزادی ما و در غیاب کودتاگران، میراث آنان در میان ما مانده باشد. خشونت از جنس آنان است نه از جنس ما.

اما این جانبداری از عدم خشونت، هیچ ربطی بدان ندارد که جنایتی بی مکافات بماند. اما همچنان که جنایات آنان از جنس خودشان است، مکافات ما هم از جنس خود ماست، نه اعدام است و نه سنگسار و نه قطع دست و پا و نه سر فرو کردن در کاسه توالت.

مکافات ما از عرصه‌های انسانی عدول نمی‌کند، مکافات ما صبور است، انتقامجو نیست اما بیناست.

بر همین اساس است که این را خوب میدانیم: رژیم برای بسیچ اراذل و اوباش جیره‌خوار و سرکوبگرش با توانی بیکران مواجه نیست، هر چه بیشتر او را به میدان بکشانیم ضعیف‌تر خواهد شد. نمونه‌اش همین بخدمت گرفتن کودکان بسیجی برای درگیری در روز بیست و پنجم بهمن است. براستی اگر رژیم توانایی استفاده از نیروهای رزمی و ورزیده خویش را داشت آیا به این کودکان عاشق اسلحه و خشونت روی می‌آورد؟ اما عشق اسلحۀ این کودکان هم هر روز کمتر و کمتر خواهد شد.

رژیم نباید برای اعمال ننگین خود پاسخی در خور از جانب ما نگیرد، اگر هر جنایت او را جوابی درخور بدهیم و هزینه‌ای سنگین را بر او تحمیل کنیم، برای انجام جنایات بعدی چندان بی‌محابا رفتار نخواهد کرد.

هر کشته‌ای را با سوم و هفتم و چهلم و سال بدرقه‌اش می‌کنیم، تا بدانند که در رفتن هر تیر از اسلحه‌ای یعنی حضور مکرر هزاران نفر در مراسم بزرگداشت و اعتراض. فرسایش و فرسودگی نیروهای کنترل کننده. و سرانجام در یک موقعیتی هم، ناتوانی از کنترل اوضاع.

 مثل روز روشن است که تحمیل چنین هزینه‌ای به سرکوبگران یعنی حراست از جان مردمان معترض.

ما برای خاموش کردن اسلحۀ مزدوران است که به بزرگداشت عزیزان‌مان برمی‌خیزیم. جنبش سبز هوادار زندگی و شادابی و طراوت است، نمی‌خواهد بر روی رودی از خون آینده را بنا کند.

از دست دادن هر همراه و بر خاک افتادن هر جوان، خسارتی‌ست غیرقابل جبران، نه تنها برای پدر و مادری، بلکه برای ملتی و حتی جهانی. برای پایان دادن به غرش سلاح‌ها و سرخ شدن خیابان‌هامان است که باید بپا خیزیم. ما برای زندگی‌ست که در برابر این مداحان مرگ می‌جنگیم.

ما برای مواظبت از همدیگر است که باید بازو در بازوی هم، هزینه شلیک هر گلوله را برای رژیم غیرقابل تحمل کنیم.