تظاهرات بیست و پنجم بهمن بخون کشیده شد. سروهایی بخاک افتادند و یاران و همراهان سبز آنان روز اول اسفند را برای بزرگداشت یاد این جوانان میهن اختصاص دادهاند.
براستی که جنبشهای مردمی در روند روزمره خود، هر روزه به راههایی تازهتر و کاراتر برای پیشرفتن دست مییابند؛ و حال این روز هفتم برای بزرگداشت عزیزان سبزمان.
اگر جنبش سبز برای هر جنایتِ رژیم، تاوانی سخت را بر او تحمیل کند مطمئناً رژیم در انجام حرکات خویش بیشتر دقت خواهد کرد. و از قضا همین بزرگداشت هفتم کشتهشدگان اردوگاه سبز ما، تحمیل هزینهای بر رژیم است تا که بداند نمیتواند بدون پرداختن هزینه، به انجام چنین وحشیگریها و کشتارهایی بپردازد.
هراس ما، بهترین بستر امنیت و آرامش کودتاچیان برای انجام جنایت است. اما بالاخره در جایی هم ما باید بر این هراسمان غلبه کنیم، اگر مزدوران رژیم برای "پول" و "مقام" و موقعیتهای رانتخوارانه میجنگند، ما برای آزادی مبارزه میکنیم، ما باید این "آرمانخواهی انسانی"مان را همچون آفتابی بر سر دست بگیریم و با نور آن چشم این خفاشان شبپرست را بیازاریم.
اینکه برخیها، دوست دارند که تاب و تحمل جنبش سبز بسر آمده و از راه "عدم خشونت" خویش منحرف شود، صرفا نشانی از کمطاقتیست. آنان بدین امر توجه نمیکنند که ما از "فرهنگ خشونت" بیش از این رژیم کودتاگر آسیب دیده و خواهیم دید. ما بر سر راهِ رهایی از دست این جانیان، باید ریشۀ درخت فرهنگ خشونتپروری را نیز از بنیان برکنیم. ما در فردای آزادی خود، نیازمند این فرهنگ "ضدخشونت" و مدارا هستیم. نباید در روز آزادی ما و در غیاب کودتاگران، میراث آنان در میان ما مانده باشد. خشونت از جنس آنان است نه از جنس ما.
اما این جانبداری از عدم خشونت، هیچ ربطی بدان ندارد که جنایتی بی مکافات بماند. اما همچنان که جنایات آنان از جنس خودشان است، مکافات ما هم از جنس خود ماست، نه اعدام است و نه سنگسار و نه قطع دست و پا و نه سر فرو کردن در کاسه توالت.
مکافات ما از عرصههای انسانی عدول نمیکند، مکافات ما صبور است، انتقامجو نیست اما بیناست.
بر همین اساس است که این را خوب میدانیم: رژیم برای بسیچ اراذل و اوباش جیرهخوار و سرکوبگرش با توانی بیکران مواجه نیست، هر چه بیشتر او را به میدان بکشانیم ضعیفتر خواهد شد. نمونهاش همین بخدمت گرفتن کودکان بسیجی برای درگیری در روز بیست و پنجم بهمن است. براستی اگر رژیم توانایی استفاده از نیروهای رزمی و ورزیده خویش را داشت آیا به این کودکان عاشق اسلحه و خشونت روی میآورد؟ اما عشق اسلحۀ این کودکان هم هر روز کمتر و کمتر خواهد شد.
رژیم نباید برای اعمال ننگین خود پاسخی در خور از جانب ما نگیرد، اگر هر جنایت او را جوابی درخور بدهیم و هزینهای سنگین را بر او تحمیل کنیم، برای انجام جنایات بعدی چندان بیمحابا رفتار نخواهد کرد.
هر کشتهای را با سوم و هفتم و چهلم و سال بدرقهاش میکنیم، تا بدانند که در رفتن هر تیر از اسلحهای یعنی حضور مکرر هزاران نفر در مراسم بزرگداشت و اعتراض. فرسایش و فرسودگی نیروهای کنترل کننده. و سرانجام در یک موقعیتی هم، ناتوانی از کنترل اوضاع.
مثل روز روشن است که تحمیل چنین هزینهای به سرکوبگران یعنی حراست از جان مردمان معترض.
ما برای خاموش کردن اسلحۀ مزدوران است که به بزرگداشت عزیزانمان برمیخیزیم. جنبش سبز هوادار زندگی و شادابی و طراوت است، نمیخواهد بر روی رودی از خون آینده را بنا کند.
از دست دادن هر همراه و بر خاک افتادن هر جوان، خسارتیست غیرقابل جبران، نه تنها برای پدر و مادری، بلکه برای ملتی و حتی جهانی. برای پایان دادن به غرش سلاحها و سرخ شدن خیابانهامان است که باید بپا خیزیم. ما برای زندگیست که در برابر این مداحان مرگ میجنگیم.
ما برای مواظبت از همدیگر است که باید بازو در بازوی هم، هزینه شلیک هر گلوله را برای رژیم غیرقابل تحمل کنیم.