1
فردا روز خاصی ست و پس فردا هم.
فردا روز آغاز بازیهای جام جهانی فوتبال است. میزبانش کشور نلسون ماندلا.
هر چهار سال یکبار "ماه مبارک" جام جهانی فرا میرسد و چشمان ما به رویت هلال توپ نو، روشن میشود.
امروزه در دنیا تنها یک پدیده را میتوان از لحاظ تعداد هوادار برتر از "فوتبال" دانست:"موزیک"
فوتبال و موزیک را دوست دارم چرا که از فراز تمامی ادیان و باورها، همۀ بشریت را به شوق میآورند. در برابر این دو، سیاه و سفید، دارا و ندار، زن و مرد، و ... همه یکسانند.
چهار سال پیش، جام جهانی در آلمان برگزار شد و این کشور خواندن ترانۀ جام جهانی اش را به بهترین خوانندهاش "هربرت گرونهمایر" واگذار کرد کسی که برای موسیقی آلمان همانقدر عزیز است که "شجریان بزرگ" برای ما. و امسال در آسمان سرزمین آفتابِ نلسون ماندلا، صدای شکیرا به تمام افقها پرواز خواهد کرد.
همایشی زیباتر ازین اتفاق در تاریخ بشر میشناسید؟
و من هنوز عاشق فوتبال برزیل هستم و فوتبالِ ایتالیا، هلند، آرژانتین و انگلیس.

2
سرمنشاء جذابیت "حقیقت" کجاست؟ چرا هر که را که میبینی خود را عاشق "حقیقت" میداند؟ کدام جذبه در "حقیقت" است که تمام فکر و ذکر آحاد بشر را بخود جلب میکند تا در جستجویش باشند؟

3
بهار به عشوههای گل خیره مانده و دلش مانند دل کوچک گنجشکی میزند، نازهای گل بیاندازه است و تندزبانیاش رگبارهای بهاری را سرازیر میکند ...
بهارم بخواب و در خواب، با رویاهای راههای دور سرگرم شو. شیرینی این رویاها را لبخندی بر لب بیاور و باور نکن حرف گل را که: ما همه تنهاییم.
او اسیر باورهای سنگی گوزنهاست.
عمر بهار کوتاه است و این باورهای سنگی حتی همین کوتاه را نیز برنمیتابند.
اگر گل تنهاست، تو با یادهایش روزانت را آفتابی شو. تو تنها نیستی.
