زمانهایی هست که انسانها با خود شوخی میکنند، چیزی میگویند و در دل به همان گفته میخندند و در عمل هم، کار دیگری بر خلاف همان گفته انجام میدهند. یکی از آن موارد، همین گفتۀ معروفِ "هدف، وسیله را توجیه نمیکند." است. شاید معدود آدمهایی باشند که بر خودِ این "گفته" پوزخند زده و به سالوس نهفته درین جمله سری به افسوس تکان داده باشند. و سرآمد این آدمها کسی نیست بجز "ماکیاولی".
عموم سالوسان سیاستمداری که برایشان "رسیدن به هدف" هر وسیلهای را توجیه میکند، کارشان را با ناسزا به "ماکیاولی" آغاز میکنند. ولی چه بسا که در عمل به روشنی میبینیم، از بکارگیری هیچ ابزاری خودداری نمیکنند اما بر زبان همان شعار دروغین را میرانند.
...
* * *
در تمام جهان، آنچه که جریان دارد و در عمل دیده میشود این است که: برای رسیدن به هدف، از هر وسیلۀ ممکنی استفاده میشود و اگر هم در مواردی دیده شده که از بکارگیری "شیوه" ای خودداری میگردد باید این احتمال را داد که بکارگیری آن شیوۀ خاص، در حد توانایی نبوده یعنی امکان عملی بکارگرفتن آن شیوه وجود نداشته است.
بسیار نادرند نیروهایی که میتوانستهاند پیروز میدان باشند اما چون این پیروزی در گروی بکارگرفتن روشی ناشایست بوده، از آن پیروزی چشمپوشیدهاند.
یعنی به جرات میتوان این جمله "هدف، وسیله را توجیه نمیکند" را بعنوان یکی از دروغترین گفتهها برجسته کرد و از سویی دیگر، چون امکان واقعی و عملی بوقوع پیوستنش هم نیست، آنرا باید در گروه "توهمات جمعی انسانها" دستهبندی کرد.
اما مطرحترین امکان دیگرِ این قضیه، یا جایگزینِ "هدف، وسیله را توجیه نمیکند" چیست؟ بنظر من میتواند پرنسیپی با این مضمون باشد:"هدف، وسیله را توجیه میکند."

این اصل ازین واقعیت برمیخیزد که هر هدفی ابزار خاص خود را دارد. هر چه آن شعار اول در بیان بدیهی مینمود، این شعار دوم در عمل بدیهیست. اگر بیان را منطبق با واقعیت کنیم چارهای نداریم بجز اعلام همین اصل که: "هدف، وسیله را توجیه میکند."
اما آیا پایبندی بدین اصل، توجیهگر هر رفتاری بدون در نظرداشت انسان و شأن او نمیتواند باشد؟ آیا ما را مجاز نخواهد کرد که به هر اقدامی برای رسیدن به هدفمان دست بزنیم؟ و از هیچ جنایتی رویگردان نباشیم؟ درینجا باید به نکته ظریفی توجه کرد:
در هر دوی این فرمولهای مورد بحث، بطوری غیرارادی، ذهن ما متوجهِ "وسیله" میشود و سنجشِ خوبی و زشتی آن در انجام امور در جهت رسیدن به هدف. که البته این کنش ذهنی دستاورد و میراثِ بجامانده از ساختار ذهنی موافقین و مخالفین همان فرمول قدیمی "هدف، وسیله را توجیه نمیکند" میباشد.
اما در شکل نوین "هدف، وسیله را توجیه میکند" باید نقطه تمرکز ما در این پرنسیپ از "وسیله" برداشته شده و بر روی "هدف" متمرکز شود. یعنی آنچه که تعیین کنندۀ وسایل و ابزار و شیوههای ماست "هدف" است، به بیانی روشنتر، چگونگی هدف، تعیین کنندۀ "ابزار و شیوه"هاست. پس برای آنکه ابزارِ ناشایستی بکار گرفته نشود باید در تعیین "هدف" دقت تمام کرد. نمیتوان هدفی خردمندانه در پیش گرفت و از شیوههای ابلهانه بدان دست یافت، همچنان که نمیتوان اهدافی انسانی را با ابزاری غیرانسانی بدست آورد. درین شکل اخیر، شیوهها و ابزار، افشاکنندۀ اهداف هستند.
از آنجایی که در عموم حرکاتِ بخصوص سیاسی، "اهداف" ناگفته و پنهان میمانند، و ما فقط با "ابزار و شیوه"هاست که روبروییم، میتوانیم از دیدن همین آشکارها بر آن پنهان آگاه شویم.
هیچ هدف خوبی را نمیتوان با ابزار بد تامین کرد، ابزار و شیوههای بد، صرفاً میتوانند تامین کنندۀ اهداف ناشایست باشند و بس. هیچکس نمیتواند با "آدمکشی" مدعی خدمت به بشریت و عدالت باشد. با خشونت نمیتوان جامعه را بسامان کرده و به روحیۀ خشونتورزی پایان داد.
هرکه، هر چه میخواهد در بارۀ اهداف و آرمانهایش بگوید، اما صرفا شیوههای رفتاری و ابزاری که بکار میگیرد و ما آنها را میبینیم، بیانگر واقعی اهداف او هستند.
حتی برخی از گروههای بنیادگرا، در خیال خود بر این باورند که در اردوی "نیکی" هستند و با پلیدی در جنگند، آرمانهای زیبایی را برای خود متصورند و در نهایت، آمالشان ایجاد بهشتی بر روی زمین برای بیچارگان است. اما هنگامیکه برای همین آرمانها بمبی منفجر میکنند و برای آن آرمانهای انسانی! خون انسانها را میریزند، فارغ از اینکه آن خونِ ریخته شده به که تعلق داشته باشد، به ظالم یا مظلوم، یک امر قطعی میشود: آن آرمانها توهمی بیش نیستند. چرا که "ابزار" رسیدن به آن هدفها میتواند "ضدانسانی" باشد.
در هنگام انتخاب هدف، دقت کنید، که آیا رسیدن به این هدف با ابزارِ ضدبشری هم ممکن است، اگر پاسخ آری باشد، میتوانید بفهمید که "هدف" انتخابیتان معیوب است و باید از آن چشمبپوشید. فقط اهدافی را باید انتخاب کرد که با ابزارِ غیرانسانی نتوانست بدان هدف نائل شد.