
امروزه روز دیگر استقلال معنای قدیمی خود که استقلال دولتها بوده است را از دست داده و برای کسی که از زاویه دیدگاه معاصر که دیدگاه جامعهمدار است، به این مفهوم نگاه میکند معنایی بجز "استقلال مردم" نمیتواند داشته باشد. اینکه ناقض این استقلال مردم، سیستمی درون مرزی یا برون مرزی باشد هیچ تفاوتی در اصل موضوع نمیکند. برای مردمی که اسیر سیستم حکومتی خودشان هستند، استقلال هیچ معنایی ندارد. وقتی که نمی توانند در باره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند، استقلالی در کار نیست، استقلال یعنی حق تعیین سرنوشت مردم به اراده خودشان.
تا پیش از فروریختن اردوگاه سوسیالیستی، ارتش های آمریکا و انگلیس، در سراسر کشور آلمان بطور وسیعی حضور داشتند و خود کشور آلمان فاقد ارتشی بومی بود.
هنوز هم که هنوز است نظامیان آمریکایی در ژاپن حضور دارند...
با توجه به حضور نیروی بیگانه در داخل کشورهای آلمان و ژاپن و با تکیه بر تعابیر کهنه از مفهوم "استقلال"، باید بدین نتیجه رسید که ژاپن کشوری مستقل نیست و آلمان هم تا همین چندی پیش مستعمره آمریکا بوده است و از سوئی دیگر کشورهایی مانند ایران و سوریه و لیبی، کشورهایی هستند مستقل، چونکه هیچ نیروی بیگانه ای در آن سرزمینها حضور ندارد.
اما هزار گواه وجود دارد که هر دو این گزارهها نادرستند.
امروزه دیگر، دیکته کردن سیاست، بطوری خشن و علنی صورت نمیگیرد. همینکه کشوری را به گرداب تحریم میرانند و او به ناچار باید تمام مایحتاج خود را از بازار سیاه بینالمللی با قیمتی چند برابر بخرد آیا به غارت دادن سرمایههای کشور مزبور نیست؟
اینکه مجبور شوند نفت مملکت را به قیمتی بسیار ارزانتر از قیمت رسمی بفروش برسانند آیا به یغما دادن ثٍروت ملی به حساب نمیآید؟
اینکه سرمایههای جوان و تحصیلکرده، راهی دیگر کشورها شوند و نیرو دانش خود را صرف آبادانی سرزمین خود نکنند را چه میشود نامید؟
اینکه در اثر انزوای سیاسی ناچار شوند به کشوری مانند کومور و دولت حماس و حزبالله لبنان باجهای گزاف بپردازند آیا بخشی از آسیب ملی نیست؟
کشور انگلیس اگر استقلال هند را از او گرفت و به غارت آن پرداخت، اما در عوض از قبل این "استعمار" و نقض استقلال، به مدرنیزه کردن و عمرانی آن سرزمین یاری هم رساند.
دولت هلند در سورینام که مستعمره او بود در کنار غارت برای خودش، خدماتی را نیز در آنجا بجای آورد.
اما دولتهایی مانند جمهوری اسلامی که ادعای "استقلال" دارند به هیچوجه نمیتوانند در راستای منافع کشور و مردم خود عمل کنند زیرا عموم رفتار سیاسی آنها بر "واکنشی بودن" مبتنیست و نه بر "کنشی بودن".
در نزد کشورهای سلطهجو و استعمارگر، غارت جامعۀ بیگانه در راستای منافع جامعۀ "خودی" مطرح بود و کشور استعمارزده نیز خواستار "استقلال" بود که در پناه آن منافع خود را تامین نماید، اما در مدلهایی مانند جمهوری اسلامی، "استقلالی" که از سوی حاکمیت مطرح میشود یعنی استقلال نظامِ حاکم از همه چیز و همه کس، حتی مردم. عموم نظامهای تمامیتخواه وقتی خود را در معرض اعتراض مردمان خویش و جهانیان میبینند شعار "وا استقلالا" سر میدهند، زیرا در پشت این شعار این نهفته است که «مطرح شدن هر خواست و ارادهای که خواست و اراده من نباشد، ناقض خواست و اراده منست و خواست و اراده من یعنی استقلال و آزادی و تمامیت هستی کشور.»
بیهوده نیست که حاکمان جمهوری اسلامی، ایران را آزادترین و مستقلترین کشور جهان مینامند، زیرا واقعا هم برای "آنان" ایران آزادترین و مستقلترین است، اما فقط برای آنان و نه برای مردم.
اما استقلالی که مورد نظر ماست، یعنی استقلال مردم از هر نیرویی دیگر. یعنی جاری شدن اراده مردم، مستقل از تمام خواستها و ارادههای آسمانی یا زمینی. دولت باید زیر مجموعۀ مردم باشد و هیچ اقتداری در جامعه نباید بر فراز "استقلال" مردم به پرواز درآید؛ و اینها یعنی دموکراسی.
اینکه در کشورهای دموکراتیک، کسی شعار آزادی و استقلال سر نمیدهد چندان هم تصادفی نیست. زیرا تنها و تنها همین "دموکراسی" است که تمامی اینها را در خود جمع کرده است.
امروزه دیگر بدون دموکراسی نمیتوان دم از ازادی و استقلال زد، مگر به یاوه.
مرز استقلال در جهان امروز از میان خودی و بیگانه سنتی نمیگذرد، امروز دیگر "هموطن" و "بیگانه" با تابعیت و ملیت در شناسنامه مشخص نمیگردد. مستقل از ملیتش، کسی که اراده مردم کشورم را به رسمیت میشناسد "خودی" منست و کسی که استقلال مردم و خواست و اراده او را سرکوب میکند بیگانۀ منست.
اینکه امروزه مردم لیبی، نیروهای نظامی ناتو را دعوت به بمباران حکومت مثلا خودی میکنند امری تصادفی نیست، زیرا برای درهم شکستن قدرت "قهر" دولتی، از امکانات لازمه برخوردار نیستند و جستجوی این امکانات در خارج از مرزها را حق خود میدانند.
برای لحظهای هم نباید فراموش کرد که کشور متعلق به مردمانش است و نه به حاکمیتش. اگر منافعی باید مورد ملاحظه قرار بگیرد، منافع مردم است و نه منافع دولت و حاکمیت و نظام. باید در فرهنگ ذهنیمان، تمامی مفاهیم دولت و نظام و حاکمیت به معنی "مردم" تبدیل شود:«جنبش سبز... با سلب آزادی های اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است»(منشور جنبش سبز)
آزادیهای اساسی مردم، والاترین متر و معیار ارزشهای ماست و چیزی منوط و مشروط کنندۀ آن نباید باشد. استقلال و تمامیت ارضی هم اگر ارزشی دارند برای آن است که مایۀ رفاه مردمانند.
مردم و رفاه آنان، اصل و منبع تمام پرنسیپهای سیاسیست.