پرگار بهرام

Pargar Bahram

احتیاط یا ریسک
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٩  کلمات کلیدی:

 

جهان انسانی از مسیر "احتیاط" عبور کرده است و دیگر آن مسیر چیزی ست متعلق به گذشته‌ها. امروزه روز این جهان در اتوبان "ریسک کردن" که نیازمند شتاب است به پیش می‌راند. در گذشته سوار کجاوه شدن و با کاروان همپایی کردن که دچار شبیخون دزدان و راهزنان نشوی شرط عقل بود و نامش "احتیاط". فرو افتادن از کجاوه و اسب نیز آنچنان آسیبی نمیرساند. اما امروزه روز با یک اتومبیل و تنها در میان بیابان‌ها با سرعت به پیش میروی و احتمال تصادف و نقص عضو یا مردن، تو را از ریسک پذیرش سرعت بالا منصرف نمی‌کند. از آن بدتر هواپیماست که ریسک بالا، سرعت بالاتر را نیز در بر دارد، ولی سقوط همان و مردن نیز همان.

در بازارهای بورس نمایندگان شرکت‌ها در آنجا با تلفن در مقادیر زمانی "زیر دقیقه" باید تصمیم به خرید و فروش سهام بگیرند و دیگر آن بازار سنتی که همراه با چانه‌زدن و «حالا برم فکر کنم و برگردم.» بود، روز به روز بیشتر در زندگی معاصر رنگ می‌بازد.

حتی در عرصۀ تولید اندیشه نیز ریسک جای احتیاط را گرفته است. روزگاری بود که می‌شد در خلوت غاری و روزهای ساکت چراندن گله‌ها و در وفور زمانی که گویی تا بی‌نهایت امتداد داشت نشست و افکار و اندیشه‌ها را بوجود آورد و پخته کرد و سپس با احتیاط به بازار عرضه کرد. اما امروزه روز دیگر کسی به پخته و خام بودن یک اندیشه بهایی نمی‌دهد زیرا پخته‌شدن یک اندیشه را امری همگانی می‌دانند و باید یک اندیشه به محض تولد به بازار عرضه شود، بگذار خودش در محک انتقاد همگانی خودش را به اثبات یا به نفی برساند.

فراوان دیده شده که در مسائل نظری یا علمی، حتی اعلام چند روز دیرتر یک نظر، ثبت آن را در اختیار اندیشمند و دانشمند دیگری قرار داده است. جهان شتابان‌تر از آن است که بتوان از قاعدۀ "ریسک" به استثنای "احتیاط" بازگشت.

در جهان سنتی چیزی که زیاد است وقت است و وقت. حال آنکه در جهان مدرن تنها "ضیق وقت" است که شمشیر به کمر دارد. آدم‌ها کمتر راه می‌روند و بیشتر "می‌دوند". نوشتن برنامه و برنامه ریزی برای روزها در تقویم بغلی، امریست معمولی شده؛ و شعر جای خود را به فیزیک می‌دهد. چیزی بنام چرکنویس کردن و پاکنویس کردن وجود ندارد. و این "شتاب"، قبح "اشتباه" را نیز از میان برده است، اقرار به خطا امری عادی شده است، یک دانشمند امروز در فراوان مواردی می‌گوید: "نمی‌دانم" و یا "آن نظرم خطا بود."  و این امری‌ست که در گذشتگانمان تقریبا "محال" بود.

فلسفه و نظریه‌پردازی‌های دور و دراز، هر روز بیشتر جای خود را به علوم هر چه بیشتر دقیقه می‌دهند.

انسان هر چه مدرن‌تر می‌شود از تاریخ و بازخوانی آن بیشتر فاصله می‌گیرد و تنها در جوامع پیرامونی‌ست که هنوز "فخر به اجداد" باب است.

گویی برای انسان مدرن مهم نیست که پدر و پدر بزرگش چه کرده‌اند و چه می‌خواستند بکنند. برای او مهم این است: «"من" چه میخواهم و چه می‌توانم.» این رجعتی‌ست از تاریخ گذشته به جغرافیای اکنون.

زمان بی معنی می‌شود و صرفا آنچه که مهم است میزان "حرکت" است. احتیاط شرط عقل دیروز است و ریسک شرط عقل جهان امروز.